شعر مدح حضرت رسول اکرم (ص)


یا رسول الله

آن شب که دو چشم عاشقان سوی تو بود

محراب منِ غم زده ابروی تو بود

از باب فلک عرش نشینان دیدند

کعبه به طواف کعبه ی روی تو بود

شعر مدح حضرت رسول اکرم (ص)

آن را كه به جز قُربِ خدا هيچ ندارد

هنگام ِ بلا، غير ِ دعا هيچ ندارد

از لُكنَتَم ايراد نگيريد . . . بلالَم

دل مايه يِ قُرب است صدا هيچ ندارد

بايد به مقامات نظر داشت ، نه اسباب

موسي همه كاره ست ، عصا هيچ ندارد

پروانه پرش سوخت و من ياد گرفتم

عاشق شدنم غير بلا هيچ ندارد

از جانبِ گيسوي نگار است كه خوشبوست

از ناحيه يِ خويش ، صبا هيچ ندارد

اموالِ كريمان همه اش مالِ فقير است

اصلاً چه كسي گفته گدا هيچ ندارد؟!

شعر مدح امام رضا (ع) _

همین که با خودم گذشته را مرور می کنم 

از اینکه مشهد آمدم حس غرور می کنم

اگر  چه غرق آتشم ولی به درد می خورم 

برای مشعل حرم شراره جور می کنم

راه درازی آمدم به سینه دست رد نزن

از این به بعد به جز تو را ز سینه دور می کنم

بال پریدنی بده سپس ببین که هر سحر 

کبوترانه از دل حرم عبور می کنم

طلعت بی کران تویی ، ظلمت بی کران منم

کنارت این خرابه را محفل نور می کنم

به روی من نزد کسی چه کاره ام چه کرده ام

کنار تو شبیه انبیا ظهور می کنم

تو آروزی خلوت قبر منی و شب به شب

به خاطر تو خویش را زنده به گور می کنم

سنگدلم ولی به لطف چشم تو نشسته ام 

خشت به خشت صحن را سنگ صبور می کنم

شبی به صید من بیا دام بیافکن و ببین 

چگونه مثل آهوان میل به تور می کنم

کنج حرم که می روم یاد حسین می کنم 

مصیبت سر به نیزه را مرور می کنم 

نان غذای حضرت تو را که میل می کنم

یاد مصیبت سر و کنج تنور می کنم

شعر مدح حضرت موسی بن جعفر (ع) _ علی اکبر لطیفیان

یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر (ع)
 
اين دلِ ما، سينه ي ما، عرش ما، حتی بهشت
 
هر كجا موسي بن جعفر نيست زندان مي شود
 
نيستم آهو ولي سگ هم به دردي مي خورد
 
لااقل يك گوشه از صحنت نگهبان مي شود
 
ادامه نوشته

شعر فراق امام زمان (عج)


چقدر پنجره را بی بهار بگذاری ؟

و یا نیایی و چشم انتظار بگذاری

مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب

برای روز مبادا کنار بگذاری ؟

بیا که روز مبادای ما رسید از راه

که گفته است که ما را خمار بگذاری ؟

درین مسیر و بیابانِ بی سوار خوشا

به یادگار خطی از غبار بگذاری

گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید

همیشه سر به سر روزگار بگذاری

نیایی و همه ی سر رسیدهامان را

مدام چشم به راه بهار بگذاری

جواب منتظران را بگو چه خواهی داد

همین بس است که چشم انتظار بگذاری ؟

به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست

که نام دیگر ما را انار بگذاری

گمان کنم وسط کوچه ی دوازدهم

قرار بود که با ما قرار بگذاری

چراغ بر کف و روشن بیا، مگر داغی

به جان این شب دنباله دار بگذاری

خوشا به حال منتظران!!


خوشا به حال منتظران!!


امام صادق علیه السلام فرمود: نزدیک ترین حالت بندگان به خدا و خشنودى او از آنها هنگامى است كه حجّت خدا در میان آنها نباشد و براى آنها ظاهر نشود و آنها محـل او را ندانند. ولى در عین حال معتقد باشند كه حجّت خدا هست، در این زمان شب و روز در انتظار فرج باشند.


انتظار

ابوحمزه ثمالی آورده است که در یکی از روزها در محضر درس امام محمدباقر(علیه السلام) بودم، هنگامی که حاضران رفتند، امام باقر(علیه السلام) فرمود: اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است، قیام قائم ماست. هرکس در آنچه می گویم تردید کند، با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آن گاه فرمود: پدرم و مادرم فدای وجود گرانمایه او باد که همنام و هم کنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و دادمی کند، همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است.

یا اباحمزه! هرکس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) سلام و درودمی گوید، بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او شد، بهشت بر او واجب می شود و هرکس به آن وجودگرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جای خواهد داد و چه بدجایی است، جایگاه ستمکاران!(1)

همچنین بانوی دانش پژوهی که به (ام هانی) شهرت داشت، آورده است که بامدادی بر حضرت باقر(علیه السلام) وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است.

حضرت فرمود: کدام آیه ام هانی؟ بپرس!

گفتم: این آیه شریفه که می فرماید: فلا اقسم بالخنس لجوار الکنس(2)

حضرت فرمود: به! به! چه مسئله خوبی پرسیدی، این مولود گرانمایه ای است در آخرالزمان. او مهدی(عج) این عترت پاک است. مهدی خاندان وحی و رسالت، برای او غیبت و حیرتی است که گروهی در آن گمراه می شوند و گروه هایی راه حق و هدایت را می یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی ... و خوشا به حال آنان که او را درک خواهند کرد).(3)  

همیشه در كنار تنگناها، گشایشى وجود دارد و پس از شدّتها دوران رهائى و نجات فرا مى رسد و بر اثر صبر، نوبت ظفر آید. سخن زیباى قرآن: اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا، براستى همراه با دشوارى، آسانى است. این سنّت الهى تنها در زندگى فردى جریان ندارد و مخصوص یك بُعد از ابعاد زندگى فرهنگى، اقتصادى، درمانى و خانوادگى انسان نیست، بلكه در نظام جامعه و در سطح جهانى هم این سنّت و الهى نمود دارد و وعده خدا بر این است كه مستضعف مۆمن و نیكوكار، مورد لطف و محبت الهى قرار گیرند و رهبران زمان و وارثان زمین شوند.

خوشا به حال كسانى كه در غیبت حضرت صبور باشند و خوشا به حال كسانى كه در محبت ورزیدن در راه اهل بیت علیهم السلام استوار ماندند، خداوند آنها را در كتابش اینطور توصیف نموده است: «آنها كه به جهان غیب ایمان آوردند» آنها حزب اللّه هستند، آگاه باشید به درستى كه حزب اللّه رستگار است

انتظار ظهور امام مهدى(عج) برخاسته از رهنمودهاى زندگى ساز اسلام عزیز است كه سنّت جارى الهى در نظام خلقت پشتوانه آن است. انتظار مهدى موعود، از یك سو روح یأس و نومیدى را خنثى نموده و آینده اى روشن فراروى انسان ترسیم مى كند و سپیده سحر ایمان و آزادى را نوید مى دهد و جشن با شكوه مرگ بیداد را یاآور مى شود؛ و از سوى دیگر انسان را به خود سازى و اصلاح خویش فرا مى خواهد. انتظار رهبرى عادلانه الهى، منتظران را به عدالت و عبودیّت خدا دعوت مى كند و نسبت به هرگونه كفر و ظلم و عصیان هشدار مى دهد.

 

خوشا به حال منتظران  

« عَنْ اَبى عَبْدِاللّه ِ علیه السلام قالَ: اَقْرَبُ ما یَكُونُ الْعِبادُ اِلَى اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ وَاَرْضى ما یَكُونُ عَنْهُمْ، اِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللّه ِ، فَلَمْ یَظْهَرْ لَهُمْ، وَلَمْ یَعْلَمُوا بِمَكانِهِ، وَهُمْ فى ذلِكَ یَعْلَمُونَ اَنَّهَ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةُ اللّه ِ، فَعِنْدَها فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ كُلَّ صَباحٍ وَ مَسآءٍ.» ؛ (بحارالأنوار، ج 52، ص 145.)

امام صادق علیه السلام فرمود: نزدیک ترین حالت بندگان به خدا و خشنودى او از آنها هنگامى است كه حجّت خدا در میان آنها نباشد و براى آنها ظاهر نشود و آنها محـل او را ندانند. ولى در عین حال معتقد باشند كه حجّت خدا هست، در این زمان شب و روز در انتظار فرج باشند.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است، قیام قائم ماست. هرکس در آنچه می گویم تردید کند، با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آن گاه فرمود: پدرم و مادرم فدای وجود گرانمایه او باد که همنام و هم کنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و دادمی کند، همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است

قالَ النّبِىُّ صلی الله علیه و آله : طُوبى لِلصّابِرینَ فى غَیْبَتِهِ، طُوبى لِلْمُتَّقینَ عَلى مُحَجَّتِهِمْ، اُوْلئِكَ وَصَفَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ فَقالَ: «وَالَّذینَ یُۆْمِنُونَ بالْغَیْبِ»وَ قالَ:«اُولئِكَ حِزْبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»( حارالأنوار، ج 52، ص 143)

پیامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمود: خوشا به حال كسانى كه در غیبت حضرت صبور باشند و خوشا به حال كسانى كه در محبت ورزیدن در راه اهل بیت علیهم السلام استوار ماندند، خداوند آنها را در كتابش اینطور توصیف نموده است: «آنها كه به جهان غیب ایمان آوردند» آنها حزب اللّه هستند، آگاه باشید به درستى كه حزب اللّه رستگار است.

 

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 24، ص 241.

2. سوره تکویر، آیه 16 و 17.

3. اکمال الدین، شیخ صدوق، ج 1، ص 330 و بحارالانوار، ج 51، ص 137.

تنها راه نجات از مشکلات آخرالزمان


تنها راه نجات از مشکلات آخرالزمان


احادیثی که از معصومین(علیهم السلام) در مورد حضرت مهدی(عج) به دست آمده همواره بر این نکته تأکید دارد که گشایش مشکل عالم در آخرالزمان در دعای تعجیل در فرج ظهور ذخیره الهی بقیة الله الاعظم(عج) است . . .
آخرالزمان

براساس احادیث فراوان از ائمه اطهار(علیهم السلام) انتظار فرج در اسلام از بالاترین عبادات شمرده شده است. چرا که امام زمان، موعود همه امت‌های گذشته است؛ که با ظهورش، زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. چنانکه در مفاتیح‌الجنان می‌خوانیم: "السّلامُ علی المَهدی الذّی وَعَدَ اللهُ عزَّوجلَّ بِهِ الأمَمَ، أن یجمَعَ به الکَلِمَ و یلُمُّ به الشَّعَثَ و یملأَ بِهِ الأرضَ قِسطَاً و عَدلاً و یمکِّنَ لَهُ و ینجِزَ بِهِ وعدَ المُۆمنِینَ"

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که: هر کس از شما در حال انتظار فرج امام زمان(عج) بمیرد، مانند کسی است که همراه قائم(عج) در خیمه او است. در ادامه این روایت آمده که امام صادق(علیه السلام) بعد از لحظه‌ای درنگ کرده و فرمودند: بلکه مانند کسی است که همراه آن حضرت، شمشیر به‌ دست، با دشمن بجنگد. در ادامه می‌فرماید: "لا وَالله إلاّ کمَن إستَشَهدَ مع رسولِ اللهِ" نه چنین است، سوگند به خدا، مگر مانند کسی که در رکاب رسول خدا شهید می‌شود.

از امام صادق(علیه السلام) سۆال شد که آیا قائم متولد شده است، امام در جواب فرمود نه و من، اگر زمان او را درک می‌کردم، تمام طول زندگیم را، در خدمت وی می‌بودم.

 

معرفی کتابی که به سفارش حضرت حجت(عج) نگاشته شد

در طول تاریخ همواره بشر در پی رهایی از رنج و درها بوده است و به همین دلیل خداوند پیامبران را یک به یک برای هدایت آنان به صلاح و رستگاری برگزید. همه انبیاء الهی از حضرت آدم(علیه السلام)تا پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) در پی رساندن پیام خداوند و بیداری فطرت بشر بودند.

پس از ظهور حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) که دین اسلام به عنوان دین برگزیده الهی معرفی شد؛ خداوند ائمه اطهار(علیهم السلام) را به عنوان راهبر و تبیین کننده دین از نسل پیامبر اسلام برگزید که هر کدام از این بزرگان بنا به شرایط زمانی خویش در پی حفظ دین اسلام بودند اما آخرین ولی خدا حضرت مهدی موعود(عج) بنا به حکمت الهی در پس پرده غیبت، هدایت بشر را بر عهده گرفتند و ائمه معصومین(علیهم السلام) در روایات مختلف، خواسته بشر و دعا برای ظهور را تنها راه نجات از مشکلات آخرالزمان بیان فرمودند.

هرکس از شما درحال انتظار فرج امام زمان(عج) بمیرد، مانند کسی است که همراه قائم(عج) در خیمه او است. در ادامه این روایت آمده که امام صادق(علیه السلام)بعد از لحظه‌ای درنگ کرده و فرمودند: بلکه مانند کسی است که همراه آن حضرت، شمشیر به‌ دست، با دشمن بجنگد. در ادامه می‌فرماید: "لا وَالله إلاّ کمَن إستَشَهدَ مع رسولِ اللهِ" نه چنین است، سوگند به خدا، مگر مانند کسی که در رکاب رسول خدا شهید می‌شود

در مورد بحث آخرالزمان و به ویژه حضرت مهدی(عج) کتاب های متعددی تاکنون نگاشته شده، اما یکی از مهمترین کتابهایی که در دوران معاصر و به دستور خود صاحب العصر و الزمان حضرت مهدی(عج) نوشته شده است؛ کتاب "مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (عج)" اثر فقیه احمدآبادی است.

مرحوم آیت الله سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی مشهور به فقیه احمدآبادی فرزند سید عبدالرزاق از علمای بزرگ اصفهان است. وی سال 1301ق در اصفهان به دنیا آمد. مقدمات علوم اسلامی را نخست نزد پدر و پسر عمه اش "سید میرزا اسدالله" و "سیدمحمود حسینی گلشادی اصفهانی" آموخت. سطوح عالی را نیز از محضر "سیدابوالقاسم دهکردی" و "شیخ عبدالکریم گزی" و "حاج آقا منیرالدین بروجردی"، "حاج میرزا بدیع درب امامی" و "آقا محمد کاشانی" استفاده کرد و از بعضی از آنها اجازه اجتهاد و روایت دریافت کرد.

او علاوه بر کتاب مکیال، کتب دیگری از جمله: تذکرة الطالبین فی ترجمه آداب المتعلمین، ابواب الجنات فی آداب الجمعات، بساتین الجنان فی المعانی و البیان، آداب صلاة اللیله وظیفة الانام فی زمن غیبة الامام، سراج القبور، توضیح الشواهد، ترغیب الطلاب، انیس المتأدبین، کتاب المنابر، محاسن الادیب فی دقایق الاعاریب و دیوان اشعار دارد و در شعر به "تقی" یا "شرعی زاده" تخلص می کند.

بحث آخرالزمان و به ویژه حضرت مهدی(عج) کتاب های متعددی تاکنون نگاشته شده، اما یکی از مهمترین کتابهایی که در دوران معاصر و به دستور خود صاحب العصر و الزمان حضرت مهدی(عج) نوشته شده است؛ کتاب "مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (عج)" اثر فقیه احمدآبادی است

از مقدمه ای که مرحوم سید محمدتقی بر مکیال نوشته، چنین برمی آید که از شدت عشق و علاقه ای که به حضرت حجت (عج) داشته، شبی آن حضرت را در خواب می بیند. امام(علیه السلام) تألیف این کتاب را به وی توصیه و تأکید می فرماید و حتی نام آن را نیز "مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم" تعیین می کند. سید از خواب بیدار می شود، ولی توفیقی برای تألیف آن برایش حاصل نمی شود. تا اینکه در سال 1330ق عازم سفر حج شد. در این سفر بسیاری از حاجیان گرفتار مرض وبا شدند و از دنیا رفتند.

آیت الله سیدمحمدتقی با خدای خویش عهد بست اگر از این سفر سالم برگردد، کتابی را درباره حضرت ولی عصر(عج) به رشته تألیف درآورد. چون از سفر برگشت، به عهد خود وفا کرد و کتاب مکیال المکارم را که حاوی موضوعات مهم در شناخت امام زمان و وظایف شیعیان در قبال آن حضرت است، به رشته تحریر درآورد.

این کتاب نخستین بار سال 1369ق در یک مجلد با 587 صفحه و بار دوم سال 1397ق در دو مجلد در اصفهان به چاپ رسید. در سال 1363ش برابر با 1404 چاپ سوم آن به صورت افست با تحقیق و اضافات مۆسسة الامام المهدی در قم چاپ شد.

کتاب مکیال المکارم در اصل به زبان عربی نگارش شده است و "سیدمهدی حائری قزوینی" آن را به فارسی ترجمه کرده که در دو مجلد، با 625 صفحه، در تیراژ 4000، آبان 1379ش برابر شعبان 1421 از چاپ خارج شد و در اختیار علاقه مندان قرار گرفت. همین ترجمه بار دیگر در سال 1382ش از طریق انتشارات مسجد جمکران تجدید چاپ شد.

این کتاب ارزشمند دارای 8 بخش مهم است که در آن مۆلف ژرف اندیش با استناد به آیات و روایات متعدد، موضوعات بسیار اساسی و سرنوشت سازی را که اغلب جنبه کاربردی است و مورد ابتلای شیعیان و مسلمانان می باشد، مورد کاوش و دقت نظر و تأکید قرار داده است. 

اگر شیعه راست می گوید، امام زمان کجاست؟


اگر شیعه راست می گوید، امام زمان کجاست؟


انتقاد کنندگان می‌گویند: عادتاً بسیار بعید به نظر می‌رسد که «مهدی» از روزی که ولادت یافته تا به حال که مدت زیادی می‌گذرد، در پنهان به سر برد و هیچ کس از پیروان و خویشاوندانش جای او را ندانسته و خبری از او به دست نیاورند..


امام زمان

این انتقاد نادرست بوده و از چندین جهت مورد اشکال است:

1- عده‌ای از دوستان و پیروان مورد اعتماد «حسن بن علی» که مدت‌ها محرم راز و واسطه بین او و شیعیان بوده‌اند، همواره «مهدی» را ملاقات نموده و احکام و مسایل چندی از او نقل کرده‌اند و حقوق مالی اسلامی را از شیعیان گرفته و به وی تحویل می‌داده‌اند. از جمله «عثمان بن سعید سمان عمری» و پسرش «محمد بن عثمان» که هردو از موثق ترین افراد وی بودند و نیز «بنی سعید» و «بنی مهزیار» در اهواز و «بنی الرکولی» در کوفه و «بنی نوبخت» در بغداد و عده‌ای از اهل «قزوین» و «قم» و سایر مراکز که همگی نزد «امامیه» و «زیدیه» معروف و مشهورند و اکثر اهل تسنن آنان را می شناسند و تمامشان مردمان عاقل، امین، فهمیده، دانشمند و مورد اعتماد شیعه و غیر شیعه بوده‌اند.

2- مدت‌ها قبل از اینکه «مهدی» متولد شود، پیغمبر و همه امامان قبل از او خبر داده بودند که «مهدی» قبل از اینکه ظاهر شده و قیام کند، حتماً باید دو «غیبت» را سپری کند، غیبت اول، کوتاه و غیبت دوم، بسیار طولانی خواهد بود. در غیبت اول، دوستان خصوصیش، اخبار و مکانش را به دیگران خواهند گفت، ولی در غیبت دوم، هیچگونه اطلاعی از اخبارش نخواهند داشت و تنها مکانش را عده‌ای از دوستان مۆمن و با تقوا که همواره در خدمت او بوده و کارهایش را انجام می‌دهند، خواهند دانست.(1)

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد

این اخبار در کتاب‌های شیعیان که قبل از تولد «حسن بن علی» و پدر و جدش نوشته شده، موجود است. و ما دیدیم که تحقق این دو غیبت، چگونه صدق این اخبار و صحت عقیده «امامیه» را آشکار ساخت.

3- به چه دلیل می‌توان ادعا کرد هر فردی که به خاطر امری از امور دینی و غیر آن از انظار مردم پنهان شود، حتماً باید عده‌ای از خویشان و یا دوستان نزدیکش، از مکان و احوالش آگاهی داشته باشند بلکه افراد زیادی بوده‌اند که از انظار پنهان شده و هیچ خبری از آنان در هنگام غیبتشان به دست نیامده است و ما تعدادی از این افراد را در اینجا ذکر می‌کنیم:

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد، مگر زمانی که به پیغمبری مبعوث شده بود و برای دعوت قومش به مصر بازگشت نمود

اول: تمام تاریخ نویسان اسلامی و غیر اسلامی از پیروان ادیان آسمانی نقل کرده‌اند که یکی از پیغمبران به نام «حضرت خضر علیه السلام» مدت‌ها قبل از «موسی بن عمران علیه السلام» پنهان شده و تا این زمان به زندگی خود ادامه می‌دهد و احدی نتوانسته محل سکونت وی را کشف کرده و یا از کسانی که با او دوستی و معاشرت دارند خبری به دست آورد. تنها قرآن قصه کوتاهی از او با «موسی بن عمران» نقل کرده است.

و پاره ای از مردم می‌گویند: بعضی از «پارسایان و مردان با خدا» او را دیده ولی نشناخته اند و پس از اینکه از او جدا شده‌اند به ذهنشان رسیده که آن شخص «حضرت خضر» بوده است.(2)

دوّم: در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد، مگر زمانی که به پیغمبری مبعوث شده بود و برای دعوت قومش به مصر بازگشت نمود.

کهف

سوم: قصه «اصحاب کهف» است که تا اندازه‌ای شرح فرار آنان از قومشان و رفتنشان به غاری که در دور دست واقع شده بود، در قرآن کریم ذکر شده و در آن، چنین بیان گردیده که آنان همراه «سگی» به طرف «غار» رفته و داخل آن شدند، ولی آن سگ در مقابل غار، سر خود را بر روی دو دستش گذاشت و همگی مدت «309» سال در آن غار ماندند و مانند شخصی که در خواب معمولی فرو رفته باشد.

جای تردید نیست که چنین قصه‌ای «عادتاً و عرفاً» محال می‌نماید.و اگر صریحاً در قرآن ذکر نگردیده بود، حتماً مخالفان ما آن را انکار می‌کردند، همانگونه که «مادیین و طبیعیین» آن را محال می‌دانند.

چهارم: قصه حیرت آور دیگر، سرگذشت «صاحب الاغ» است که در قرآن و سایر کتب آسمانی ذکر شده(3) و یهود و نصارا او را پیغمبر می‌دانند. خلاصه این قصه بدین گونه می‌باشد که «او از شهری گذشت و دید که آن شهر خراب و ویران گردیده، با خود گفت خداوند چگونه مردمی را که مدت‌ها است مرده‌اند و اثری از آنان باقی نمانده، زنده می‌گرداند؟!

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد

خداوند برای اینکه ثابت کند چگونه آنان را زنده خواهد نمود، او را میراند و پس از صد سال زنده کرد، در حالی که خوراکی های همراه وی، تازه مانده و هیچ تغییری نکرده بود و «الاغ» او نیز، در حال چریدن بسر می‌برد(4) و به همان حالی که از اول بود باقیمانده و ابداً تغییری در او به وجود نیامده بود.

خداوند به وی گفت: به «غذایت» نگاه کن که ابداً تغییری نکرده و به استخوان های بدن‌های انسان‌های مرده نیز بنگر که چگونه ما ذرّات آن را از زیر خاک بیرون آورده و به یکدیگر وصل نموده و گوشت، روی آنها می-رویانیم و آنها را به صورت اولیه در می‌آوریم. «عزیر» هنگامی که جریان زنده شدن «مردگان» را دید، گفت: «حال دانستم که خداوند بر هر کاری تواناست».

همانگونه که گفتیم:

این قصه در قرآن کریم ذکر شده و اهل کتاب نیز آن را نقل کرده و به آن اعتقاد دارند. بدون تردید این قصه نیز با جریان عادی و متعارف هیچ توافقی ندارد و به همین خاطر همه «مادیین» و «طبیعیین» و «مدعیان فلسفه» آن را شدیداً انکار می‌کنند و حال اینکه ادعای «امامیه» درباره «غیبت مهدی»، به عقل و عادت نزدیکتر است تا قصه‌های یاد شده. نظیر این قصه‌ها در کتاب‌های تاریخ ادیان بسیار ذکر گردیده است.

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک: بحارالانوار، ج 51، چاپ تهران. بشارةالاسلام. غیبت نعمانی و غیبت طوسی.

2. در این باره و در مورد قصه های بعدی، به کتاب‌های تاریخ اسلام، مانند: تاریخ طبری، ابن اثیر، بحارالانوار، ج 5 و غیر آنها رجوع شود.

3. قرآن از «صاحب الاغ» تنها به «آن کسی که بر قریه ویران شده‌ای گذشت» یاد کرده و در تاریخ نام او مختلف آمده است. بعضی از آنان نام او را «عزیر» و بعضی دیگر «ارمیا» ذکر کرده‌اند. و هر دو اسم در اخبار مذهبی نیز نقل شده است. و اختلاف‌های دیگری در خصوصیات این قصه وجود دارد. (ر.ک: بحار، ج10، 7 و 14 و... طبری، ج 1 و تفسیر آیه 259 از سوره بقره).

4. در اینکه آیا خداوند، حمار عُزیر را نیز مانند خود عُزیر قبض روح کرد و یا نه، در تاریخ، به اختلاف نقل شده، پاره‌ای اول و برخی دوم را نقل کرده‌اند، ولی ظاهر قرآن کریم چندان توافقی با نقل اول ندارد. (رجوع شود به تفسیر آیه 259 از سوره بقره).

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)


بازهم آمد شب حیران شدن

وقت جنون وقت پریشان شدن

شکر نوشتم برای دلم

آئینه ای گوشه ی ایوان شدن

کار من و حضرت جبرئیل شد

تا به ابد دست به دامان شدن

پرده بر افتاده خدا خواسته

با همه ی خویش نمایان شدن

تازه از امروز به پیغمبران

واجب عینی ست مسلمان شدن

فصل شراب است به ما واجب است

قبله ی ما ابن ابی طالب است

هست مرا حسرت تمارها

شیعه شدم شیعه ی این دارها

مادر من تا که مرا شیر داد

ناد علی خوانده مرا بارها

نام تو گفتیم بزرگی کنیم

سایه ی گل هست بر این خوارها

ما نه فقط ریخته پیغمبران

پیش کش تو سر و دستارها

تا که پیمبر شب معراج دید

روی تو را در همه تالارها

بر لب او نام تو سوگند شد

نام تو چو نام خداوند شد

کعبه گرفته به کفش جان خویش

خاک شده خاک سلیمان خویش

صاحب خانه به در خانه بود

کعبه پس از این شده مهمان خویش

با همه بت های خودش سجده کرد

بر قدم حضرت سلطان خویش

کعبه به خود گفت که آخر رسید

آنکه تو را ساخته دربان خویش

باید از این راه نیاید امیر

راه گشا راه به دستان خویش

کعبه قدم بر سر افلاک زد

پیش علی سینه ی خود چاک زد

تا رخت ای ماه پدیدار شد

یوسف یعقوب گرفتار شد

کعبه فقط خاک و گل سنگ بود

آمدی و معدن اسرار شد

کعبه در آغوش زمین خواب خواب

با نفس قدس تو بیدار شد

کعبه نمی خواست که بیرون شوی

چشم نبی دیده و ناچار شد

کعبه در بسته ی خود باز کرد

معنی توحید پدیدار شد

آمدی از عرش خبر می رسد

تن تنه ی کیف بشر می رسد

وقت نبردت شد و پروردگار

باز به وجد آمد از این تار و مار

مانده ام اینجا که تویی وقت رزم

یا که خدا آمد در کارزار

وای که حتی ملک الموت هم

میکند از پیش نگاهت فرار

پشت ندارد ضرحت پشت تو

نیست به جز یک سر سنگ مزار

خصم به میدان نزده شد دو نیم

به به از این حیدر و این ذوالفقار

نقش به پیشانی تو فاطمه است

ذکر رجز خوانی تو فاطمه است

نیست غمی شوق شما تا که هست

هست گدا سفره ی آقا که هست

گفت به مجنون که چه داری برو

گفت که در این دل غم لیلا که هست

هرچه بلا هست چه غم باک نیست

بر سر ما سایه ی مولا که هست

پیش تو گیریم نداریم جا

خب قسم حضرت زهرا که هست

خصم کجا و حرم دخترش

بر سر آن پرچم سقا که هست

شکر امیر آمد و نعم الامیر

دست تهی آمده دستم بگیر

آنکه سری پای شما داشته

آبرویی در همه جا داشته

با تو حسینی حسنی زاده ایم

با تو دل ما همه را داشته

دست سر جمع یتیمان بکش

خانه ات از قبل گدا داشته

حق بده  آقا به دلم سوخته

حسرت ایوان طلا داشته

حال مرا هرکه چنین دید گفت :

آرزوی کرببلا داشته ؟

قسمت او شد به نجف بال زد

آنکه براتی ز رضا داشته...

آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده...

شعر فراق امام زمان (عج)


چقدر پنجره را بی بهار بگذاری ؟

و یا نیایی و چشم انتظار بگذاری

مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب

برای روز مبادا کنار بگذاری ؟

بیا که روز مبادای ما رسید از راه

که گفته است که ما را خمار بگذاری ؟

درین مسیر و بیابانِ بی سوار خوشا

به یادگار خطی از غبار بگذاری

گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید

همیشه سر به سر روزگار بگذاری

نیایی و همه ی سر رسیدهامان را

مدام چشم به راه بهار بگذاری

جواب منتظران را بگو چه خواهی داد

همین بس است که چشم انتظار بگذاری ؟

به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست

که نام دیگر ما را انار بگذاری

گمان کنم وسط کوچه ی دوازدهم

قرار بود که با ما قرار بگذاری

چراغ بر کف و روشن بیا، مگر داغی

به جان این شب دنباله دار بگذاری

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)


می نویسم غدیر از اول

از سراج المنیر از اول

تو همان مستجار هستی و من

من همان مستجیر از اول

دل به بیگانه ای نبستم من

بر تو بودم اسیر از اول

پدر خاک حضرت افلاک

همنشین فقیر از اول

سفره ی تو ندید عمری جز

نمک و نان و شیر از اول

از تو من را گناه دورم کرد

دست من را بگیر از اول

گرچه روز غدیر امضا شد

بودی آقا امیر از اول

با ولای توام تا آخر

همه پای توام تا آخر

می شود غرق آفتاب شدن

سر به یک ثانیه شراب شدن

صد وده سال از شراب نجف

می شود خورد تا خراب شدن

بس که بخشیدی از کرم چه کنم ؟

ما به غیر از خجالت آب شدن

ما نداریم حاجتی غیر از

خاک نعلین بوتراب شدن

در دعاهای ما بحق علی است

شرط اصلی مستجاب شدن

چون غدیر است هو علی صد وده

لعنت ما برای سیصد و ده

ای یدالله فوق ایدیهم

اسد الله فوق ایدیهم

در قنوت شبت خدا می گفت

دست دلخواه فوق ایدیهم

روی دست پیمبری یعنی

ولی الله فوق ایدیهم

چشم بد دور از تو می ماند

فاطمه وان یکاد می خواند

پر محیاست بام می خواهند

این خلایق امام می خواهند

روی بال پیمبر باران

دست ها التیام می خواهند

قرن ها تمام بشر

از ولایت پیام می خواهند

این جماعت کنار ایوانت

یک جواب سلام می خواهند

پس مزن گوشه ای مرا آقا

که سلاطیتن غلام می خواهند

بیت ها در غدیر بی تابند

همه ختم الکلام می خواهند

یا علی یا ابالحسن یا هو

وحده لا امیر الا هو

پای عشقت جگر تراشیدن

بعد از احرام سر تراشیدن

ما همه محرم توایم آقا

کعبه را با نظر تراشیدن

دل ما با ولا درست شده

دل نگو که گوهر تراشیدن

دو علی در میان صورت من

با تمام هنر تراشیدن

یک شبه جبرییل می سازد

دست تو وقت پر تراشیدن

خاک ما از نجف سرشته شده

نوکرت جان به کف سرشته شده

سجده ی بی شمار می کردی

تا سحر ذکر یار می کردی

تو امیر دو عالمی به تنت

جامه ی وصله دار می کردی

بانی سفره های افلاکی

نان جو اختیار می کردی

خانه ات ساده بود مثل خودت

از تجمل فرار می کردی

تا به زهرا سلام می دادی

دل او را بهار می کردی

او به تو افتخار می کرد و

تو به او افتخار می کردی

السلام ای امام آقا جان

یا ابانا سلام بابا جان

ما همه در حرم بزرگ شدیم

با ولا مرد و زن بزرگ شدیم

اگر امروز آبرو داریم

با علی داشتن بزرگ شدیم

وطن ما نجف بود اینجا

همه دور از وطن بزرگ شدیم

ذره اما به یمن نوکریت

بین هر انجمن بزرگ شدیم

ما قبیله قبیله نسل به نسل

بین سینه زدن بزرگ شدیم

با غلامی خانواده ی تو

با حسین و حسن بزرگ شدیم

لب گودال خم تو شاه هستی

یاد گودال قتلگاه هستی

کینه ها از غدیر افزون شد

از تب نیزه دشت هامون شد

با لب تشنه گفت یا علی مددی

دهنش ناگهان پر از خون شد

خواهرت را به قصد کشت زدند

تازیانه غلاف گلگون شد

خواهرش یک طرف خودش یک سو

شمر از قتلگاه بیرون شد

در دلم شور ماتمت آقا

بی قرار محرمت آقا

شعر مدح پنج تن آل عبا (علیهم السلام)


آفریدند آفرینش را برای ، پنج تن

پس همه هستند خلق ماجرای ، پنج تن

مثل جبرائیل تا عرش بالا می روم

آن زمان هایی که می افتم به پای ، پنج تن

نذر "اهل بیت" ، اهل بیت باید ذبح کرد

بچه های ما فدای بچه های ، پنج تن

استجابت در قسم دادن به نام فاطمه است

پس بدون او نمی گیرد دعای ، پنج تن

فاطمه در عین وحدت گاه ، کِثرَت می شود

می رسد از جانب یک تن صدای ، پنج تن

یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت

لاجرم تکثیر شد در جای جای ، پنج تن

هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه

هم رضای فاطمه یعنی رضای ، پنج تن

ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دو ایم

یا غلام پنج تن یا که گدای ، پنج تن

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)

یا مرتضی علی (ع)

دیوانه ی تو کار ندارد به جهنم

کفر است اگر پا بِگُذارد به جهنم

جبریل اگر پیر عبادت شده باشد

بی مهر علی روی میارد به جهنم

گر دشمن خود را نَسِپاری تو علی جان

زهرای تو حتما بسپارد به جهنم

ما اهل توایم ، عبد توایم ، اهل بهشتم

هر کس که تو را دوست ندارد به جهنم

مدح اهل بیت (ع)


     بر باب جنان دست ولا کوبیدم          

از حلقه آن نام علی بشنیدم

یعنی که خدای دو جهان فرماید

دربست جنان را به علی بخشیدم

غلامرضا سازگار

مدح اهل بیت (ع)


حتي به جرعه‌اي شده مهمانِ‌مان کنيد
زلفي نشان دهيد و پريشان‌ِمان کنيد

اين اشک‌ها به محضر دريا نمي‌رسند
اي برق‌هاي عاطفه! باران‌ِمان کنيد

«دي شيخ با چراغ» نفهميد، گِرد شهر
هي چرخ مي‌زنيد که انسان‌ِمان کنيد

درياي باده‌ايد ولي جام ما کم است
آيينه بسته‌ايد، فراوان‌ِمان کنيد

در فاطميه بود که ما سينه زن شديم
از اين در آمديم که درمانِ‌مان کنيد

از ما مسافرانِ قدم دور خود زدن،
سلمان شدن گذشت، مسلمانِ‌مان کنيد

يک نور واحديد که در چارده افق
تکرار مي‌شويد که حيران‌ِمان کنيد

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)


اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم

آری خدا نداشتم، اگر تو را نداشتم

نبود اگر کرامتت، نبود اگر طبابتت

هزار درد داشتم ولی دوا نداشتم

به نام تو خدا صفا به زندگیم داده است

بدون نام تو در این جهان صفا نداشتم

نوای من علی علی،صدای من علی علی

بدون این علی علی،خدا خدا نداشتم

سنگ شدم طلا شدم،شاه شدم گدا شدم

چه می­شدم اگر علی مرتضی نداشتم

اگر نبود زادگاه تو قسم به فاطمه

این همه سمت کعبه هم برو بیا نداشتم

من اسمه دوا علی و ذکره شفا علی

کمیل تو اگر نبود به لب دعا نداشتم

نبودی یا علی اگر، حسن نبود و هم حسین

بدون تو مدینه و کرب و بلا نداشتم

فقط یاعلی

فقط یاعلی

آنــان كــه خــاك را بـه نــظــر كـيـمـيـا كننـد

آيـا بـُـوَد كـه گوشـه‌ي چشمي به ما كنـنـد

دردم نـهـفـتـه بــِــــه ز طـبـيـبـان مــدّعــي

بـاشـد كـه از خـزانــــه‌ي غـيـبــم دوا كـنـنـد

معشـوق چـون نـقـاب ز رخ در نـمـي كـشـد

هـر كـس حـكـايـتـي بـه تـصــوّر چـرا كـنـنـد

چون حُسن عاقبت نه به رنديّ و زاهديست

آن بـه كـه كار خـود بـه عـنـايـت رهـا كـنـنـد

بي معرفت مباش كه در " مَنْ يزيد‌" عشـق

اهـــــــــل نـظــر مـعـامـلـه بـا آشـنـا كـنـنـد

حـالـي درون پــرده بـسـي فـتـنـه مــي رود

تا آن زمان كه پـرده بـر افـتـد چـه‌هــا كـنـنـد

گر سنگ از اين حديـث بـنـالـد عـجـب مـدار

صـاحـبــدلان حـكـايـت دل خـوش ادا كـنـنـد

مـِي خور كه صـد گـنـاه ز اغـيـار در حـجـاب

بـهـتـر ز طـاعـتـي كـه بـه روي و ريـا كـنـنـد

پـيـراهـنـي كـه آيـــــــد از او بــوي يـوسـفـم

تــرســم بــرادران غـيــورش قــبـــــــا كـنـنـد

بـگــذر بـه كـوي مـيـكـده تـا زُمـره‌ي حـضـور

اوقــــــات خـود ز بـهـر تــو صـرف دعـا كـنـنـد

پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منـعمان

خــيــر نـهــان بــراي رضــاي خـــــــدا كـنـنـد

حــافـــــظ دوام وصـل مـيـسّـر نـمـي شـود

شــاهـان كـم الـتـفـات بـه حـال گــدا كـنـنـد

حافظ شیرازی

ماه رجب مبارک

سلام

فاصله چندانی با فرا رسیدن ماه رجب در پیش نداریم، ماهی که منتسب به امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام می باشد

ای کاش این ماه، ماهی باشد که من بتوانم در آن توبه کنم، توبه کنم از بی توجهی به امام زمان علیه السلام، توبه کنم از گناهان بسیار، توبه کنم از لغزش های پی در پی، توبه کنم از شکستن عهدهایم و توبه کنم از هر آن چه خداوند متعال آن را نمی پسندد

حقیقتاً این ماه، ماه رحمت الهی است، در این ماه خداوند متعال کار را برای ما آسان گرفته است، آن قدر آسان گرفته است که می خواهد با یک غسل کردن ما را ببخشد! بله فقط با یک غسل کردن! اینجا بارگاه کبریایی خداوند است، قاعده اش با قواعد دنیا متفاوت است، کافیست اراده کنیم، کافیست فقط یک قدم به سمت او برداریم؛ خواهیم دید که او دوان دوان به سمتمان می آید

اما چه کنیم که این رحمت بی کران الهی را باور نمی کنیم

عر فراق امام زمان (عج) _ مصطفی صابر خراسانی

نکند منتظر مردن مایی، آقا؟

منتظرهات بمیرند، میایی آقا؟

ادامه نوشته

شعر فراق امام زمان (عج)


مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سرت وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

شعر فراق امام زمان (عج)


چه وقتها كه برايت دعا نكرده دلم

چه نذرها كه برای شما نكرده دلم

چقدر نام مرا در نوافلت بردی

ولی به هيچ كدام اعتنا نكرده دلم

عجيب نيست دلم را گناه پرُ كرده است

دری به سمت مناجات وا نكرده دلم

مسافر سحر جاده های سجاده

بگیر دست مرا تا خدا نکرده دلم

نيفتد از قلم رو به آسمانی ها

به جرم كفش سلوكی كه پا نكرده دلم

درست ياد ندارم كه چندمين روز است

كه حقِ چشم خودم را ادا نكرده دلم

شعر فراق امام زمان (عج) _ غلامرضا سازگار


طالبِ خونِ خدا، مَتى تَرانا وَ نَراكَ

يابنَ مِصباح الهُدي، مَتى تَرانا وَ نَراكَ

چه شود با تو كنم گريه سرِ قبرِ حسين

در مزار شهدا، مَتى تَرانا وَ نَراكَ

همه دم ناله ي من أَيْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِياست

مي زنم تو را صدا، مَتى تَرانا وَ نَراكَ

مي زند تو را صدا از سرِ نيزه ها هنوز

سرِ از بدن جدا، مَتى تَرانا وَ نَراكَ

چه شود ببينمت كنارِ بين الحرمين

سر و جان كنم فدا، مَتى تَرانا وَ نَراكَ

چه شود از گُلِ رويت بدهي يك صدقه

سرِ راهي به گدا، مَتى تَرانا وَ نَراكَ

شعر فراق امام زمان (عج)


من در پناهِ چَشمهايت سرفرازم

 از اين كه آقاي مني بر خود بنازم

شد خاكساري حريمت آبرويم

خاكِ كف پاي تو شد مُهرِ نمازم

محرابِ قلبم طاقِ ابروي تو باشد

چَشم انتظارت رو به صحراي حجازم

خانه خرابم كرد اين طوفانِ نفسم

بايد حريمِ تازه اي در دل بسازم

خواهم ز حق بين دعاي عهد هر صبح

اين جانِ ناقابل به راه تو ببازم

از داغِ آن سيليِ ناحقِ مدينه

آتش گرفته سينه در سوز و گدازم

زهرا صدا مي زد ميانِ دود و آتش

اَينَ غياث المنتظر؟ اي چاره سازم

شعر فراق امام زمان (عج)

از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده

 روزم به شام قربت و غم تیره تر شده

آزرده گشت خاطرت از کرده های من

 آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده

تنها خودت برای ظهورت دعا کنی

وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده

از شام هجر یار بسی توشه می برد

 آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده

بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من

حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی

 حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده

بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا

حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده

یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است

 یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده

باید که بعد از این به غم مادرت گریست

 فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده

از شعله های پشتِ در خانه ی علی است

گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده

آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند

 لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند

شعر فراق امام زمان (عج) _

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو

بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو

بسکه هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد

دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

تا به اینجا که به درد تو نخوردم آقا

هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو
چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من

راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو

سالها می شود از خویش سؤالی دارم

من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو

با حساب دل خود هرچه نوشتم دیدم

من از این زندگیم سود نبردم بی تو

گذری کن به مزارم به خدا محتاجم

من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو