شعر مرثیه حضرت زهرا (س)


دوباره سفره ی اشک مرا تو گستردی

چرا محدثه تابوت خانه آوردی ؟

اثر نداشت مگر دستمال زرد نبی

هنوز مثل گذشته سردردی؟

تمام پنجره هارا گشوده ام زهرا

کمی نسیم بیاید چقدر تب کردی!

اگر چه دنده ی یک دنده باتو لج می کرد

صبور بوده به روی خودت نیاوردی

چه آمده به سر چشمهایت ای بانو؟

که با دودست پی جانماز می گردی

شعر مرثیه حضرت زهرا (س)


افتادن و پرپر زدنم دست خودم نیست

شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست

آخر چه کنم لاغریِ زود رَسَم را

پیری و شکسته شدنم دست خودم نیست

دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری

انگار کنار بدنم دست خودم نیست

این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت

شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست

اَسما کمکم کرد که آرام بیفتم

افتادن و برخاستنم دست خودم نیست

هر بازدَمی باز کند زخم تنم را

خونی شدن پیروهنم دست خودم نیست

از درد شدید است مرا ضعف گرفته

اینقدر عرق ریختنم دست خودم نیست

از عاطفه ی مادریم خُرده مگیرید

گریه به گلِ بی کفنم دست خودم نیست

یا زهرا


دوباره سفره ی اشک مرا تو گستردی

چرا محدثه تابوت خانه آوردی ؟

ایام فاطمیه را به محضر امام زمان (عج) و تمام شیعیانش تسلیت عرض میکنم.

تعجیل در فرج مولای غریبمان صلوات                    

یا زهرا(س)


نام تورا که زهره ی زهرا گذاشتند

راه نجات را جلوی ما گذاشتند


ایام فاطمیه را به محضر امام زمان (عج) و تمام شیعیانش تسلیت عرض میکنم

.

تعجیل در فرج مولای غریبمان صلوات            

شعر مرثیه حضرت زهرا (س) _ جواد پرچمی


افتادن و پرپر زدنم دست خودم نیست

شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست

آخر چه کنم لاغریِ زود رَسَم را

پیری و شکسته شدنم دست خودم نیست

دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری

انگار کنار بدنم دست خودم نیست

این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت

شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست

اَسما کمکم کرد که آرام بیفتم

افتادن و برخاستنم دست خودم نیست

هر بازدَمی باز کند زخم تنم را

خونی شدن پیروهنم دست خودم نیست

از درد شدید است مرا ضعف گرفته

اینقدر عرق ریختنم دست خودم نیست

از عاطفه ی مادریم خُرده مگیرید

گریه به گلِ بی کفنم دست خودم نیست

شعر مرثیه حضرت زهرا (س)


گرد علی ضریح تو هم در طواف شد

راه میان خانه و مسجد مطاف شد

دست چهل نفر هم در جنگ با علی

دست تو با تمامی شهر در مصاف شد

تنها امید دست خدا بود دست تو

دستت شکست و دست علی در کلاف شد

از ذوالفقار و نام علی کینه داشتند

یکجا حساب کینه شهر با تو صاف شد

دستت محال بود علی را رها کند

هر چه که شد با غلاف شد

تو دست خیر داری از خیر دست تو

از مالیات قنفذ ملعون معاف شد

شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

بِین این خانه که بوی پدرم می آید

خاطرات خوشمان در نظرم می آید

گوشه ی خانه به جز گریه شفا نیست مرا

دائماً اشک ز ابر بصرم می آید

حُرمَتم خوب نگه داشته شد غُصّه نخور

هیزم و آتشِ در پشت حَرَم می آید

با لگد مُزد تو یکجا همه پرداخته شد

بی تو غم سویِ دل پر شررم می آید

سَرِشب تا به سحر سخت به خود می پیچید

بس که این درد سراغ کمرم می آید

نفسم بازدَمَش پر شده از خون آبه

سوزش درد به چشمان تَرَم می آید

سخت لاغر شده ام، سوخته ام، خسته شدم

بنگر بی تو چه دارد به سَرَم می آید

دنده ای را که شکسته چه کنم وقت نماز

نیش اَش آن زخم سراغ جگرم می آید

پیروهن بافته ام همچو کفن بهر حسین

پیروهن کهنه به کار پسرم می آید

شعر مرثیه حضرت زهرا (س) _

وقتی میان کوچه سند پاره پاره شد

چشمان غصّه دار فلک پر ستاره شد

ناموس کبریا وسط کوچه های تنگ

محصور یک شقی صفتِ بدقواره شد

تهمت زد و به دختر طاها دروغ بست

داعیّه دارِ دین، پسرِ زشت قاره شد

گفتم، گفت زود سند را بده به من

گفتم، بعد از آن که ستم بی شماره شد

با پنجه وسعت فدک اش را وجب گرفت

سیلی برای غصب فلک راه چاره شد

گفتند مست بود و صدایی نمی شنید

آنقدر زد که غنچه یاس اش عصاره شد

پا زد که بارِ شیشه ی آنرا بیفکند

اوّل نشد ولی چو لگد زد دوباره شد

چادر به پای مادر سادات گیر کرد

افتاد روی خاک و دلش پر شراره شد

گفتند یک طرف زده سیلی ولی حسن

پیگیرِ جستجوی دو تا گوشواره شد