حریم عشق در بیان بهجت عارفان


حریم عشق در بیان بهجت عارفان

امام رضا

زیارت حضرت رضا ـ سلام الله علیه ـ پاداش بی نظیری دارد و زمانی انسان به همه این پاداش ها دست می یابد و زیارت او مقبول خواهد بود که آگاهانه و از سر معرفت به زیارت امام خود بشتابد.

از نکته هایی که در این باره سودمند به نظر می رسد، آگاهی از موقعیت برجسته و منزلت ویژه بقعه مبارک امام رضا ـ علیه السلام ـ است. بر طبق روایات معتبر، مرقد مطهر علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ بوستان سرسبز و خرمی است از بوستانهای بهشتی، و اگر آدمی بتواند خود را از پلیدی ها و وسوسه های شیطانی رهانیده و روح خود را شکوفا سازد و نفس رابه فضیلت ها و پرستش خدای متعال آرایش دهد، در همین دنیا می تواند عطر دل انگیز بهشتی را از رواق های نورانی و اطراف ضریح که امواج ناپیدا، کرانه انوار معنوی آن را در خود گرفته اند، ببوید و صداهای آن جهانی را بشنود و به طور فشرده دریابد که حرم مطهر رضوی از باغ های خرم و بی نظیر بهشتی است، بلکه به یقین منزلت آن حرم فراتر از آن است؛ چه این که امام رضا ـ علیه السلام ـ جلوه رضوان خدای متعال است و این جلوه به حدی است که باغ های بهشتی در مقابل آن ناچیز می نماید.  

در این مجال بر آن شدیم که چگونگی زیارتی با معرفت از حریم امام رضا ـ علیه السلام ـ را از زبان عارف بر حق حضرت ایت الله بهجت بیان کنیم. ایشان می فرماید:

1- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه‌السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:

«أ أدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

زیارت امام رضا علیه ‌السلام از زیارت امام حسین علیه ‌السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه ‌السلام می‌روند ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

2- به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه‌ السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه ‌السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید

3- اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

4- بسیاری از حضرت رضا علیه ‌السلام سۆال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس- هم همین طور – کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌ دید.

5- ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاء الله به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می ‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا ـ علیه السلام ـ خواست او را شفا بدهد، شب، حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

6- همه زیارتنامه‌ ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. -قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه ‌السلام بشمرید. حضرت  می ‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه ‌السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریه ‌ها ناراحت هستم!»

7- یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم؛ نخست آنکه قرآن را با کسالت نخوانده ‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌ خوانند که گویی شاهنامه می ‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت. دوم، در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ گریه کرده ‌ام.

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سۆال شد.

زیارت امام رضا علیه ‌السلام از زیارت امام حسین علیه ‌السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه ‌السلام می‌روند ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند

در آن زمان شما کجا بودید؟

فرمودند: کربلا بودم.

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول این که حضرت رضا علیه ‌السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه ‌السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آنجا آتش روشن کردند!

8- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه ‌السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین – سلام الله علیهم – را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء است.

9- در همین حرم حضرت رضا علیه ‌السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رۆیا دید که به حرم حضرت رضا علیه ‌السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه ‌السلام را زیارت کردند. زیارت‌نامه می‌خواندند. همین زیارت‌نامه معمولی را می ‌خواندند! پس از خواندن زیارت‌نامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع شد. حال آیا حضرت رضا علیه ‌السلام وفات کرده است؟

10- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر آنچه که می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

 

چند کرامت خواندنی از عالم آل محمد علیهم السلام

چند کرامت خواندنی از عالم آل محمد علیهم السلام

امام رضا

از متون اسلامى مى‏توان نتیجه گرفت كه حضرت رضا علیه السلام عالم بما سوى الله، واسطه فیض این عالم، معدن كلمات پروردگار، صندوق انوار الهى و خزینه علم خداوند متعال است.

در این مقاله سعی داریم تا برخی از فضائل و كرامات امام علی ابن موسی الرضا- علیه السلام- را برای شما عزیزان مطرح کنیم.  

 

دعای مستجاب

آل برمك، مخصوصاً یحیی بن خالد برمكی برای حفظ حكومت و مقام خویش هارون عباسی را وادار كردند تا امام موسی بن جعفر - علیه السلام - را شهید كرد، بدین سبب امام رضا - علیه السلام - در مكه به آنها نفرین كردند و حكومت و مقامشان تار و مار گردید.

محمد بن فضیل گوید: ابوالحسن رضا - علیه السلام - را دیدم، در عرفات ایستاده و دعا می كرد. بعد سرش را پایین انداخت، (گویی چیزی به قلب مباركش الهام شد) از وی علت سر به زیر انداختن را پرسیدم. فرمود: به برامكه نفرین می كردم كه سبب قتل پدرم شدند. خداوند امروز دعای مرا درباره آنها مستجاب كرد.

امام از مكه برگشت، چیزی نگذشت كه در همان سال، هارون بر آنها خشم گرفت و تار و مارشان كرد، جعفر برمكی شقه شد، پدرش یحیی به زندان رفت، و بطوری متلاشی شدند كه مایه عبرت مردم گشتند.(عیون اخبارالرضا،ج2 ص 225 باب50)

ما طبق دستور بطور ناگهانی به منزل حضرت رضا (علیه السلام) رفتیم ، آن حضرت را در رختخواب دیدیم ، دورش را گرفتیم ، به او حمله كرده و بدنش ‍ را قطعه قطعه نمودیم و خون شمشیرهای خود را با رختخواب آن جناب پاك نمودیم و سپس به منزل مامون بازگشتیم و خبر كشتن امام را به او دادیم

علم غیب

حسن بن علی بن وشا از مسافر نقل می كند: با ابوالحسن الرّضا - علیه السلام - در «منی» بودم، یحیی بن خالد با گروهی از آل برمك از آنجا گذشتند. امام صلوات الله علیه فرمود: بیچاره ها نمی دانند در این سال چه بلایی به سرشان خواهد آمد، بعد فرمود: بدانید عجیب تر از این آن است كه من با هارون مانند این دو انگشت خواهم بود، آنگاه دو تا انگشت مبارك را در كنار هم گذاشت. مسافر گوید: والله من معنی این كلام را نفهمیدم مگر بعد از آنكه امام را در طوس در كنار قبر هارون دفن كردیم. (عیون اخبارالرضا، ج 2 ص 225 باب 50)

 

معجزه ای آموزنده

هرثمه بن اعین (خواجه مراد) نقل می كند: صبیح دیلمی یكی از اصحاب خاص مامون گفت : شبی مامون مرا با سی نفر از غلامان مخصوص خود طلبید و به ما گفت : مرا به شما حاجتی است كه اگر آن را برآورید به هر یك از شما یك همیان پر از طلا و ده ملك مستقل می دهم و تا زنده ام شما مقرب ترین افراد نزد من خواهید بود، آیا حاضرید حاجت مرا برآورید؟ همه گفتند: اطاعت امیرمۆ منان مامون بر ما واجب است . آنگاه دستور داد و به هر یك از ما یك شمشیر زهر آلودی دادند و گفت همین ساعت به منزل علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می روید و دور او را می گیرید و از دو شمشیر او را قطعه قطعه می نمائید، و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط می كنید و این دستور را پنهان كنید و به هیچ كس نگوئید.

ما طبق دستور بطور ناگهانی به منزل حضرت رضا (علیه السلام) رفتیم ، آن حضرت را در رختخواب دیدیم ، دورش را گرفتیم ، به او حمله كرده و بدنش ‍ را قطعه قطعه نمودیم و خون شمشیرهای خود را با رختخواب آن جناب پاك نمودیم و سپس به منزل مامون بازگشتیم و خبر كشتن امام را به او دادیم و سوگندهای زیاد خوردیم كه مطابق دستور عمل شد. مامون از ما تشكر كرد و به ما اجازه مرخصی داد.

مثل استغفار (توبه) مثل برگهای درختی است كه وقتی آن درخت را تكان می دهند، برگهایش می ریزد (یعنی توبه این چنین گناهان را می ریزد)، و كسی كه استغفار از گناه می كند و در عین حال آن را انجام می دهد مانند كسی است كه خداوند را به مسخره گرفته است

چون صبح زود نزد مامون رفتم ، دیدم لباس سیاه در بر نموده و با سروپای برهنه قصد دارد (به عنوان عزاداری رحلت امام) از منزل بیرون آید، من جلو در به همراه او شدم ، وقتی كه نزدیك حجره امام رضا(علیه السلام) رسیدیم ، صدای آن حضرت به گوش ما رسید، مامون لرزان شد و به من گفت : زود وارد حجره بشو و خبری برایم بیاور.

وارد حجره شدم دیدم آن حضرت در كمال سلامتی ، مشغول عبادت است ، به من رو كرد و فرمود:

ای صبیح ! یریدون ان یطفوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو كره الكافرون . آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولی خدا جز این نمی خواهد كه نورش را كامل كند هر چند كافران نپسندند.

سپس فرمود:

سوگند به خدا نیرنگ آنها (دشمنان) به ما ضرر نمی رساند تا وقتی كه اجل فرا رسد.

صبیح گوید: برگشتم و سلامتی امام را به مامون اطلاع دادم. مامون با كمال شرمندگی به خانه اش بازگشت . هرثمه گوید: خداوند را بسیار شكر كردم و بحضور امام رسیدم فرمود: این مطلب را به هیچ كس نگو مگر به كسی كه قلبش سرشار از ایمان و ولایت ما است .

از گفتار حضرت رضا (علیه السلام) است که فرمود :

مثل استغفار (توبه) مثل برگهای درختی است كه وقتی آن درخت را تكان می دهند، برگهایش می ریزد (یعنی توبه این چنین گناهان را می ریزد)، و كسی كه استغفار از گناه می كند و در عین حال آن را انجام می دهد مانند كسی است كه خداوند را به مسخره گرفته است.

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)


ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین

علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین

تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم

می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین

بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق

آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین

قبلة حاجات ما، اوج عبادات ما

روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین

یکی بدون حرم، یکی بدون کفن

سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین

هر دو شهید مادر ، هر دو غریب مادر

کشته یک ماجرا ، یا حسن و یا حسین

حسن امام حسین، حسین اسیر حسن

هر دو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین

تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب

در وسط شعله ها، یا حسن و یا حسین

شعر مرثیه امام رضا (ع)


دل هميشه غريبم هوايتان كرده است

هواى گريه پايين پايتان كرده است

وَ گيوه‏هاى مرا رد پاى غمگينت

مسافر سحر كوچه هايتان كرده است

خداش خير دهد آن كسى كه بال مرا

كبوتر حرم باصفايتان كرده است

چگونه لطف ندارى به اين دو چشمى كه

كنار پنجره هايت صدايتان كرده است ؟

چگونه از تو نگيرم نجات فردا را ؟

خدا براى همين‏ها سوايتان كرده است

چرا اميد ندارى مدينه برگردى ؟

مگر نه آنكه خدا هم دعايتان كرده است ؟

ميان شهر مدينه يگانه خواهرتان

چه نذرهاى بزرگى برايتان كرده است

تو آن نماز غريب هميشه‏ها هستى

كه كوچه‏هاى خراسان قضايتان كرده است

سپيده‏اى و به رنگ شفق در آمده‏اى

كدام زهر ستم جابجايتان كرده است

شعر مرثیه امام حسن مجتبی (ع)


گل کرده در زمین، کَرَم آسمانیت

آغوش باز می رسد از مهربانیت

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار

حالت خراب می شود و ناتوانیت

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند

جان برده از تمام تنم نیمه جانیت

یوسف ترین سلاله ی تنهاتر از همه

سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است

بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

باید که گفت هیئتِ سیار مادری

خرج عزا شدیّ و خدای تو بانیت

زهر از حرارت جگرت آب می شود

می گرید از شرار غم ناگهانیت

زینب به پای تشت تو از دست می رود

رو می شود جراحت زخم نهانیت

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟

چیزی نمانده از بدن استخوانیت

شعر مدح امام رضا (ع)


زوار خاكي حرمت كبريايي اند

سرگرم كاروكسب شريف گدايي اند

هرلحظه فطرس آمده پابوسيِ شما

طفلي هميشه مانده پَرش زيردست وپا

لاهوتيان مقلد احكام عشق تان

مِي خوارگان دائميِ جام عشق تان

اي قبله ي نياز سماواتيان رضا

پير مغانِ دير خراباتيان رضا

صدها ستاره مست شراب نگاه تان

بال فرشته هايِ سما فرش راه تان

پيغمبران ز محضرتان فيض مي برند

بهر كبوتران حرم دانه مي خرند

روح الامين به لطف شما دل سپرده است

او با كبوتران حرم دانه خورده است

امشب دخيل پنجره فولاد مي شوم

در بيستون عشق تو فرهاد مي شوم

اي نورلايزال، بگو با دلم سخن

شد بقعه ي مطهرتان كوه طور من

شيرين دهن، حديث تو طعم عسل دهد

زيبا سخن،كلام تو عطر غزل دهد

آقا نگاهتان به گِلم روح داده است

تاثير ‌چشم هايِ شما فوق العاده است

من كافر نگاه اهورايي توام

مجذوب طرز خنده ي زهرايي توام

دربين پيروان تو ملحدترين منم

زنديقيِ رسيده به مرز يقين منم

تا بت پرست كعبه ي خال شما شدم

زاهدترين خليفه ي ملك خدا شدم

از زير قبه ي تو به معراج مي روم

ديوانه وار در پي حلاج مي روم

قرآن مقام شامخ تان را ستوده است

گنجينه ي حقايق خود را گشوده است

با گوشه چشمِ فاطميِ خود چها كني!

سنگ سياه قلبِ مرا ،كهربا كني

من از پل صراط جزا پرت مي شوم

دستم اگر كه روز قيامت رها كني

آقا چه مي شود كه مرا در صف حساب

از لابه لاي آن همه آدم سوا كني

آقا چه مي شود كه شوم مَحرم و شما

من را براي ديدن زهرا صدا كني

آقا سعادت دو جهان قسمتم شود

يكبار اگر براي غلامت دعا كني

شعر مرثیه امام رضا (ع)


با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین

آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین

وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت

ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین

این چه زهری است که داری به خودت می پیچی

گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین

از سر تو چه بگوییم؟ روی خاک افتاد

از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین

دگرت نیست توان تا که ز جا برخیزی

ای که با تو همه ی دین مبین خورد زمین

داشت می مرد اباصلت که چندین دفعه

دید مولاش چه بی یار و معین خورد زمین

زهر اول اثرش بر جگر مسموم است

پهلویت سوخت که زانوت چنین خورد زمین

پسرت تا ز مدینه به کنار تو رسید

طاقتش کم شد و گریان و حزین خورد زمین

به زمین خوردن و خاکی شدنت موروثی است

جد تشنه لبت از عرشه ی زین خورد زمین

شعر مدح امام حسین (ع)


با غمت مي خرم آقا خوشيِ عالم را

و به عالم ندهم تا به ابد اين غم را

چشم بر راهِ تو و شامِ نُهُم هم آمد

قسمتم كرد خدا سينه زدن با هم را

ريشه ي بِيرقِتان عزتمان بخشيده

از سرم باز مكن سايه ي اين پرچم را

دَمِ من هست حسن بازدَمم هست حسين

تا نفس هست نگيريد ز من اين دَم را

نمكِ روضه مان را خودِ زينب بخشيد

شورِ ما زنده كند خِيلِ بني آدم را

علمِ رايت العباس بلندم كرده

مادرت داده به من اين سندِ محكم را

مادرم جانِ‌ مرا نذرِ عمو جانت كرد

حرمم بَر كه علاجي بكني دردم را

شعر مدح امام رضا (ع)

زوار خاكي حرمت كبريايي اند

سرگرم كاروكسب شريف گدايي اند

هرلحظه فطرس آمده پابوسيِ شما

طفلي هميشه مانده پَرش زيردست وپا

لاهوتيان مقلد احكام عشق تان

مِي خوارگان دائميِ جام عشق تان

اي قبله ي نياز سماواتيان رضا

پير مغانِ دير خراباتيان رضا

صدها ستاره مست شراب نگاه تان

بال فرشته هايِ سما فرش راه تان

پيغمبران ز محضرتان فيض مي برند

بهر كبوتران حرم دانه مي خرند

روح الامين به لطف شما دل سپرده است

او با كبوتران حرم دانه خورده است

امشب دخيل پنجره فولاد مي شوم

در بيستون عشق تو فرهاد مي شوم

اي نورلايزال، بگو با دلم سخن

شد بقعه ي مطهرتان كوه طور من

شيرين دهن، حديث تو طعم عسل دهد

زيبا سخن،كلام تو عطر غزل دهد

آقا نگاهتان به گِلم روح داده است

تاثير ‌چشم هايِ شما فوق العاده است

من كافر نگاه اهورايي توام

مجذوب طرز خنده ي زهرايي توام

دربين پيروان تو ملحدترين منم

زنديقيِ رسيده به مرز يقين منم

تا بت پرست كعبه ي خال شما شدم

زاهدترين خليفه ي ملك خدا شدم

از زير قبه ي تو به معراج مي روم

ديوانه وار در پي حلاج مي روم

قرآن مقام شامخ تان را ستوده است

گنجينه ي حقايق خود را گشوده است

با گوشه چشمِ فاطميِ خود چها كني!

سنگ سياه قلبِ مرا ،كهربا كني

من از پل صراط جزا پرت مي شوم

دستم اگر كه روز قيامت رها كني

آقا چه مي شود كه مرا در صف حساب

از لابه لاي آن همه آدم سوا كني

آقا چه مي شود كه شوم مَحرم و شما

من را براي ديدن زهرا صدا كني

آقا سعادت دو جهان قسمتم شود

يكبار اگر براي غلامت دعا كني

شعر مرثیه امام حسن مجتبی (ع)


گل کرده در زمین، کَرَم آسمانیت

آغوش باز می رسد از مهربانیت

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار

حالت خراب می شود و ناتوانیت

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند

جان برده از تمام تنم نیمه جانیت

یوسف ترین سلاله ی تنهاتر از همه

سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است

بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

باید که گفت هیئتِ سیار مادری

خرج عزا شدیّ و خدای تو بانیت

زهر از حرارت جگرت آب می شود

می گرید از شرار غم ناگهانیت

زینب به پای تشت تو از دست می رود

رو می شود جراحت زخم نهانیت

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟

چیزی نمانده از بدن استخوانیت

شعر مرثیه امام رضا (ع)

هر چند ناتوان شدی اما ز پا نیفت

ای هشتمین عزیز! عزیز خدا نیفت

می ترسم آن که دست بریزد به پهلویت

باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت

کوچه به آل فاطمه خیری نداشته

دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت

مردم میان شهر تماشات می کنند

این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت

دامان هیچ کس به سرت سر نمی زند

حالا که نیست خواهر تو پس ز پا نیفت

تکّه حصیر خویش از این حجره جمع کن

اما به یاد نیمه شب بوریا نیفت

ای وای اگر به کرببلا بوریا نبود!

راهی برای دفن شه کربلا نبود

شعر مرثیه امام رضا (ع)


تو آن هفتمین قبله باوری

امامِ پس از موسی جعفری

تو در امتداد علی نازلی

تو رودی تو دنبالهٔ کوثری

نیازی نداری به این چیزها

تو هشتم ولیعهد پیغمبری

غروب عزایت طلوع شرر

نسیم غریبیِ پشت دری

چگونه است حال پریشان تو

الا ای غریب خدا بهتری؟

از این کوچه تا حجره ات می روی

به یاد زمین خوردن مادری

نفس می کشی ناتوان می شوی

نفس می کشی لاله می آوری

شکسته پری با کدامین بال

از این حجره خاکی ات می پری؟!

لبی پاره و استخوانی کبود

برای خدا با خودت می بری

کنار تن نقش بر حجره ات

نه یکی دختری بود و نه خواهری

برای تو گیسو پریشان کند

برای تو پاره کند معجری

اگر چه شهیدِ خدایی ولی

به دست شما هست انگشتری

از این شهر غم تا وطن می روی

غریبی ولی با کفن می روی

شعر مرثیه امام حسن مجتبی (ع) _

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست

یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست

چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد

دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست

در کربلا هر چند با دقت بگردی

چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست

کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت

همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست

طوری تمام هستی اش وقف حسین شد

انگار قاسم هم برای مجتبی نیست

او جای خود دارد در این دنیا مجال ِ

رزم آوری بچه های مجتبی نیست

یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم

ما خاک پای خاک پای مجتبائیم

آیا شده بال و پرت افتاده باشد

در گوشه ای از بسترت افتاده باشد

آیا شده مرد جمل باشی و اما

مانند برگی پیکرت افتاده باشد

آیا شده در سن وسال کودکی ات

جایی ببینی مادرت افتاده باشد

آیا شده در لحظه های آخرینت

چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست

وقتی به جانت همسرت افتاده باشد

آیا شده سجاده ات هنگام غارت

دست سپاه و لشگرت افتاده باشد

مظلوم و تنها و غریب عالمین است

گریه کن غم های این بی کس حسین است

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

اول تو را سرشته و انسان درست کرد

شرح تو را نوشته و قرآن درست کرد

بعداً گِل اضافیتان را افاضه کرد

تا از من خراب مسلمان درست کرد

می خواست رحمتش همه جا را بغل کند

با اشک های چشم تو باران درست کرد

باید برای بندگی سجده هایمان

یک مسجدی به نام حسن جان درست کرد

بالم اگر به درد پریدن نمی خورد

یک سایبان که می شود از آن درست کرد

من زندۀ نسیم مسیحا دم توأم

آدم اگرشدم به خدا آدم توأم

تو ابتدای نسل طهورای کوثری

تو رود خانۀ زهرای اطهری

باید علی و فاطمه ای ظرف هم شوند

تا اینکه آفریده شود چون تو گوهری

کار خداست این که پیمبر پسر نداشت

وقتی توئی نیاز ندارد به دیگری

نسل مطهر نبوی، نسل دختری است

با این حساب تو حسن ابن پیمبری

گفتند زاده ی اسد الله غالبی

صبح جمل که شد همه دیدند حیدری

می خواستند پیش همه کوچکت کنند

کوری چشم آیشه ها از همه سری

یک روز اشک و گریه برای تو میکند...

...با شصت روز اشک حسینی برابری

ای ارشد تمام پسر های فاطمه

ای اولین حسین سحر های فاطمه

ای آسمان تر از همه، بالاتر از همه

ای بی کران تر از همه، دريا تر از همه

تو زودتر به دامن زهرا نشسته ای

پس این توئی تو، بچه زهراتر از همه

ما از تو هیچ وقت نفرما ندیده ایم

ای سفره ي همیشه بفرماتر از همه

ما سال هاست رهگذر کوچۀ توایم

مانند یک فقیر سرِ کوچۀ توایم

مهتاب چشم های تو خورشید پرور است

هر کس که طالعش حسنی نیست کافر است

اصلاً نیاز نیست قیامت به پا کنی

یک قاسمی خدا به تو داده که محشر است

اصلاً شما نیاز نداری به معرکه

وقتی لب سکوت تو شمشیر حیدر است

قسمت نبود تا که ببینند مردمان

بازوی تو ادامۀ فتّاح خیبر است

فردا ملک به نام تو تکبیر می زند

صاحب زمان به جای تو شمشیر می زند

امشب اگر نگات هوای قَرَن کند

امید می رود که نگاهی به من کند

زیبنده است بال و پر صد فرشته را

زهرا ببافد و تن تو پیرهن کند

کُشتی بگیر پیش همه با برادرت

شاید کسی بیاید و جانم حسن کند!

بهتر همان که در به در هر گذر شود

بالی که روی بام تو فکر چمن کند

این یا کریم مثل همه قصد کرده است...

...بر روی گنبدی که نداری وطن کند

بعد از تو ای امیر کفن پاره ها کسی

لازم نکرده است تنم را کفن کند

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع) _


ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین

علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین

تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم

می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین

بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق

آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین

قبلة حاجات ما، اوج عبادات ما

روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین

یکی بدون حرم، یکی بدون کفن

سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین

هر دو شهید مادر ، هر دو غریب مادر

کشته یک ماجرا ، یا حسن و یا حسین

حسن امام حسین، حسین اسیر حسن

هر دو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین

تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب

در وسط شعله ها، یا حسن و یا حسین

شعر مرثیه امام رضا (ع) _

دل هميشه غريبم هوايتان كرده است

هواى گريه پايين پايتان كرده است

وَ گيوه‏هاى مرا رد پاى غمگينت

مسافر سحر كوچه هايتان كرده است

خداش خير دهد آن كسى كه بال مرا

كبوتر حرم باصفايتان كرده است

چگونه لطف ندارى به اين دو چشمى كه

كنار پنجره هايت صدايتان كرده است ؟

چگونه از تو نگيرم نجات فردا را ؟

خدا براى همين‏ها سوايتان كرده است

چرا اميد ندارى مدينه برگردى ؟

مگر نه آنكه خدا هم دعايتان كرده است ؟

ميان شهر مدينه يگانه خواهرتان

چه نذرهاى بزرگى برايتان كرده است

تو آن نماز غريب هميشه‏ها هستى

كه كوچه‏هاى خراسان قضايتان كرده است

سپيده‏اى و به رنگ شفق در آمده‏اى

كدام زهر ستم جابجايتان كرده است