شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)


می نویسم غدیر از اول

از سراج المنیر از اول

تو همان مستجار هستی و من

من همان مستجیر از اول

دل به بیگانه ای نبستم من

بر تو بودم اسیر از اول

پدر خاک حضرت افلاک

همنشین فقیر از اول

سفره ی تو ندید عمری جز

نمک و نان و شیر از اول

از تو من را گناه دورم کرد

دست من را بگیر از اول

گرچه روز غدیر امضا شد

بودی آقا امیر از اول

با ولای توام تا آخر

همه پای توام تا آخر

می شود غرق آفتاب شدن

سر به یک ثانیه شراب شدن

صد وده سال از شراب نجف

می شود خورد تا خراب شدن

بس که بخشیدی از کرم چه کنم ؟

ما به غیر از خجالت آب شدن

ما نداریم حاجتی غیر از

خاک نعلین بوتراب شدن

در دعاهای ما بحق علی است

شرط اصلی مستجاب شدن

چون غدیر است هو علی صد وده

لعنت ما برای سیصد و ده

ای یدالله فوق ایدیهم

اسد الله فوق ایدیهم

در قنوت شبت خدا می گفت

دست دلخواه فوق ایدیهم

روی دست پیمبری یعنی

ولی الله فوق ایدیهم

چشم بد دور از تو می ماند

فاطمه وان یکاد می خواند

پر محیاست بام می خواهند

این خلایق امام می خواهند

روی بال پیمبر باران

دست ها التیام می خواهند

قرن ها تمام بشر

از ولایت پیام می خواهند

این جماعت کنار ایوانت

یک جواب سلام می خواهند

پس مزن گوشه ای مرا آقا

که سلاطیتن غلام می خواهند

بیت ها در غدیر بی تابند

همه ختم الکلام می خواهند

یا علی یا ابالحسن یا هو

وحده لا امیر الا هو

پای عشقت جگر تراشیدن

بعد از احرام سر تراشیدن

ما همه محرم توایم آقا

کعبه را با نظر تراشیدن

دل ما با ولا درست شده

دل نگو که گوهر تراشیدن

دو علی در میان صورت من

با تمام هنر تراشیدن

یک شبه جبرییل می سازد

دست تو وقت پر تراشیدن

خاک ما از نجف سرشته شده

نوکرت جان به کف سرشته شده

سجده ی بی شمار می کردی

تا سحر ذکر یار می کردی

تو امیر دو عالمی به تنت

جامه ی وصله دار می کردی

بانی سفره های افلاکی

نان جو اختیار می کردی

خانه ات ساده بود مثل خودت

از تجمل فرار می کردی

تا به زهرا سلام می دادی

دل او را بهار می کردی

او به تو افتخار می کرد و

تو به او افتخار می کردی

السلام ای امام آقا جان

یا ابانا سلام بابا جان

ما همه در حرم بزرگ شدیم

با ولا مرد و زن بزرگ شدیم

اگر امروز آبرو داریم

با علی داشتن بزرگ شدیم

وطن ما نجف بود اینجا

همه دور از وطن بزرگ شدیم

ذره اما به یمن نوکریت

بین هر انجمن بزرگ شدیم

ما قبیله قبیله نسل به نسل

بین سینه زدن بزرگ شدیم

با غلامی خانواده ی تو

با حسین و حسن بزرگ شدیم

لب گودال خم تو شاه هستی

یاد گودال قتلگاه هستی

کینه ها از غدیر افزون شد

از تب نیزه دشت هامون شد

با لب تشنه گفت یا علی مددی

دهنش ناگهان پر از خون شد

خواهرت را به قصد کشت زدند

تازیانه غلاف گلگون شد

خواهرش یک طرف خودش یک سو

شمر از قتلگاه بیرون شد

در دلم شور ماتمت آقا

بی قرار محرمت آقا

شعر مدح پنج تن آل عبا (علیهم السلام)


آفریدند آفرینش را برای ، پنج تن

پس همه هستند خلق ماجرای ، پنج تن

مثل جبرائیل تا عرش بالا می روم

آن زمان هایی که می افتم به پای ، پنج تن

نذر "اهل بیت" ، اهل بیت باید ذبح کرد

بچه های ما فدای بچه های ، پنج تن

استجابت در قسم دادن به نام فاطمه است

پس بدون او نمی گیرد دعای ، پنج تن

فاطمه در عین وحدت گاه ، کِثرَت می شود

می رسد از جانب یک تن صدای ، پنج تن

یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت

لاجرم تکثیر شد در جای جای ، پنج تن

هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه

هم رضای فاطمه یعنی رضای ، پنج تن

ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دو ایم

یا غلام پنج تن یا که گدای ، پنج تن

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)

یا مرتضی علی (ع)

دیوانه ی تو کار ندارد به جهنم

کفر است اگر پا بِگُذارد به جهنم

جبریل اگر پیر عبادت شده باشد

بی مهر علی روی میارد به جهنم

گر دشمن خود را نَسِپاری تو علی جان

زهرای تو حتما بسپارد به جهنم

ما اهل توایم ، عبد توایم ، اهل بهشتم

هر کس که تو را دوست ندارد به جهنم

مدح اهل بیت (ع)


     بر باب جنان دست ولا کوبیدم          

از حلقه آن نام علی بشنیدم

یعنی که خدای دو جهان فرماید

دربست جنان را به علی بخشیدم

غلامرضا سازگار

مدح اهل بیت (ع)


حتي به جرعه‌اي شده مهمانِ‌مان کنيد
زلفي نشان دهيد و پريشان‌ِمان کنيد

اين اشک‌ها به محضر دريا نمي‌رسند
اي برق‌هاي عاطفه! باران‌ِمان کنيد

«دي شيخ با چراغ» نفهميد، گِرد شهر
هي چرخ مي‌زنيد که انسان‌ِمان کنيد

درياي باده‌ايد ولي جام ما کم است
آيينه بسته‌ايد، فراوان‌ِمان کنيد

در فاطميه بود که ما سينه زن شديم
از اين در آمديم که درمانِ‌مان کنيد

از ما مسافرانِ قدم دور خود زدن،
سلمان شدن گذشت، مسلمانِ‌مان کنيد

يک نور واحديد که در چارده افق
تکرار مي‌شويد که حيران‌ِمان کنيد

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)


اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم

آری خدا نداشتم، اگر تو را نداشتم

نبود اگر کرامتت، نبود اگر طبابتت

هزار درد داشتم ولی دوا نداشتم

به نام تو خدا صفا به زندگیم داده است

بدون نام تو در این جهان صفا نداشتم

نوای من علی علی،صدای من علی علی

بدون این علی علی،خدا خدا نداشتم

سنگ شدم طلا شدم،شاه شدم گدا شدم

چه می­شدم اگر علی مرتضی نداشتم

اگر نبود زادگاه تو قسم به فاطمه

این همه سمت کعبه هم برو بیا نداشتم

من اسمه دوا علی و ذکره شفا علی

کمیل تو اگر نبود به لب دعا نداشتم

نبودی یا علی اگر، حسن نبود و هم حسین

بدون تو مدینه و کرب و بلا نداشتم

فقط یاعلی

فقط یاعلی

آنــان كــه خــاك را بـه نــظــر كـيـمـيـا كننـد

آيـا بـُـوَد كـه گوشـه‌ي چشمي به ما كنـنـد

دردم نـهـفـتـه بــِــــه ز طـبـيـبـان مــدّعــي

بـاشـد كـه از خـزانــــه‌ي غـيـبــم دوا كـنـنـد

معشـوق چـون نـقـاب ز رخ در نـمـي كـشـد

هـر كـس حـكـايـتـي بـه تـصــوّر چـرا كـنـنـد

چون حُسن عاقبت نه به رنديّ و زاهديست

آن بـه كـه كار خـود بـه عـنـايـت رهـا كـنـنـد

بي معرفت مباش كه در " مَنْ يزيد‌" عشـق

اهـــــــــل نـظــر مـعـامـلـه بـا آشـنـا كـنـنـد

حـالـي درون پــرده بـسـي فـتـنـه مــي رود

تا آن زمان كه پـرده بـر افـتـد چـه‌هــا كـنـنـد

گر سنگ از اين حديـث بـنـالـد عـجـب مـدار

صـاحـبــدلان حـكـايـت دل خـوش ادا كـنـنـد

مـِي خور كه صـد گـنـاه ز اغـيـار در حـجـاب

بـهـتـر ز طـاعـتـي كـه بـه روي و ريـا كـنـنـد

پـيـراهـنـي كـه آيـــــــد از او بــوي يـوسـفـم

تــرســم بــرادران غـيــورش قــبـــــــا كـنـنـد

بـگــذر بـه كـوي مـيـكـده تـا زُمـره‌ي حـضـور

اوقــــــات خـود ز بـهـر تــو صـرف دعـا كـنـنـد

پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منـعمان

خــيــر نـهــان بــراي رضــاي خـــــــدا كـنـنـد

حــافـــــظ دوام وصـل مـيـسّـر نـمـي شـود

شــاهـان كـم الـتـفـات بـه حـال گــدا كـنـنـد

حافظ شیرازی