شعر مدح حضرت زهرا (س)


مصحفی اعجاز دارد که کلامش فاطمه است

آن نمازی قرب دارد که قیامش فاطمه است

آنکه من هستم فقیر ابن الفقیر خانه اش

آنکه من هستم غلام ابن الغامش، ...فاطمه است

دستبوس فاطمه بودن کمال مصطفاست

در مقامات نبی این بس مقامش فاطمه است

حکم زهرا بر تمام انبیا هم واجب است

شرع ما پیغمبری دارد که نامش فاطمه است

حج زهرا ظاهرا بیت الحرامش مرتضاست

حج مولا باطناً بیت الحرامش فاطمه است

فاطمه امر خداوند است و مامورش علیست

پس امام اول عالم امامش فاطمه است

مصطفی ؟ یا مرتضی ؟ یا فاطمه ؟ یا هرسه تا؟

مانده ام از این سه تا اصلا کدامش فاطمه است

رشته های چادرش بازار گرمی خداست

صبح محشر هم دلیل ازدحامش فاطمه است

عقلها راهی ندارند و زبانها الکنند

در مقام اهل بیتی که تمامش فاطمه است

شعر مرثیه حضرت زهرا (س)


کار مشـکل‌ســــاز شد

خـــانه‌داری با تن تب‌دار مشـکل‌ســـاز شد

ســــعی دارد پـا شـود

ســعی او هربار شد تکرار مشـکل‌ســـاز شد

رفت تا جـــــارو کنـد

خانه جــاروکردنش این‌بار مشـکل‌ســـاز شد

حــــرف با پهــلو زد و

نیش تیـز در همان مسمار مشـکل‌ســـاز شد

دست سنگین جای خود

وقت سیلی خوردنش دیوار مشـکل‌ســـاز شد

مشــکلاتش یک‌ طرف

رو گرفتـــن از علی بسیار مشـکل‌ســـاز شد

شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام /فاطمه خورشیدی که زود غروب کرد


مطلب در مورد حضرت فاطمه زهرا

شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام /فاطمه خورشیدی که زود غروب کرد

نام و القاب

ریحانه گرامی پیامبر، نام های جاودانه و پرمعنایی دارد که فرشتگان از بارگاه حضرت حق برای پیامبر آوردند. در روایات آمده که: برای ریحانه پیامبر، حضرت فاطمه علیهاالسلام دربارگاه خدا نُه نام مقدس و با عظمت است. این نام های بلند عبارتند از: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیّه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا. گفتنی است که هر یک از این نام ها و القاب آن حضرت، مفهوم و محتوایی ویژه دارد و بیانگر بُعدی از ابعاد شخصیتِ پرشکوه و الهام بخش اوست.

کُنیه های آن حضرتْ ام الحسن، ام الحسین، ام الائمه و ام أبیها است…

ادامه نوشته

شعر مدح حضرت زهرا (س) براعتی _ وحید قاسمی


«باز این چه شورش است كه در خلق عالم است»

ماه عزای فاطمه روح مُحرم است

خون گریه كن ز غم، كه عقیق یمن شوی

رخصت دهد خدا كه تو هم سینه زن شوی

در فاطمیه از دل و جان گریه می كنیم

همراه با امام زمان گریه می كنیم

در فاطمیه رنگ جگر سرخ تر شود

آتش فشان غیرت ما شعله ور شود

شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود

وقتی كه حرف كوچه و دیوار می شود

لعنت به آنكه پایگذار سقیفه شد

لعنت به هر كسی كه به ناحق خلیفه شد

لعنت بر آنكه برتن اسلام خرقه كرد

این قوم متحد شده را فرقه فرقه كرد

تكفیر دشمنان علی ركن كیش ماست

هر كس محب فاطمه شد،قوم وخویش ماست

ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم

راضی به ترك و نهی تبرا نمی شویم

قرآن و اهل بیت نبی اصل سنت است

هر كس جدا ز این دو شود،اهل بدعت است

ما همكلام منكر حیدر نمی شویم

«با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم»

ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم

ما بچه های مادر پهلو شكسته ایم

امروز اگر كه سینه و زنجیر می زنیم

فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم

ما را نبی «قبیله ی سلمان» خطاب كرد

روی غرور و غیرت ما هم حساب كرد

از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم

ما مثل كوه پشت علی ایستاده ایم

از اما بترس، شیعۀ سرسخت حیدریم

جان بركفان جبهه ی فتوای رهبریم

از جمعه ای بترس كه روز سوارهاست

پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست

از جمعه ای بترس،كه دنیا به كام ماست

فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست

از جمعه ای بترس، كه پولاد می شویم

از هرم عشق مالك و مقداد می شویم

شعر مرثیه حضرت زهرا (س)


افتادن و پرپر زدنم دست خودم نیست

شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست

آخر چه کنم لاغریِ زود رَسَم را

پیری و شکسته شدنم دست خودم نیست

دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری

انگار کنار بدنم دست خودم نیست

این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت

شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست

اَسما کمکم کرد که آرام بیفتم

افتادن و برخاستنم دست خودم نیست

هر بازدَمی باز کند زخم تنم را

خونی شدن پیروهنم دست خودم نیست

از درد شدید است مرا ضعف گرفته

اینقدر عرق ریختنم دست خودم نیست

از عاطفه ی مادریم خُرده مگیرید

گریه به گلِ بی کفنم دست خودم نیست

شعر مرثیه حضرت زهرا (س)


دیگر در آسمان امیدم ستاره نیست

انگار جز یتیم شدن راه چاره نیست

حالا که عازم سفری پس مرا ببر

"در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست"

معجر ز چهره باز کن امشب که بعد از این

فرصت برای دیدن رویت دوباره نیست

جای سلام پلک به هم می زنی چرا

راهی برای حرف زدن جز اشاره نیست؟

این یادگارها که به من هدیه می دهی

در بینشان چرا اثر از گوشواره نیست

معلوم شد چرا ز کفن ها یکی کم است

سهمی برای آن بدن پاره پاره نیست

شعر فراق امام زمان (عج)

به شوق صبح و سحر، شام تار هم خوب است

برای گریه شدن آبشار هم خوب است

تمام هفته خطا و غروب جمعه دعا

 کمی خجالت از این انتظار هم خوب است

اگر چه لایق وصل تو نیستیم آقا

 ولی کشیدن ناز نگار هم خوب است

گمان کنم که نمی بینمت، بگو غلط است

 امید دادن این بی قرار هم خوب است

کسی به فکر شما نیست، همه خوبند

 ملال نیست دگر، کار و بار هم خوب است

مرا ببند که من جای دیگری نروم

 برای عبد فراری حصار هم خوب است

هوای شهر بد و گریه سخت و حال بد است

کمی هوا وسط این غبار هم خوب است

اگر نشد برسم من به پابوسی تو

 برای این دل من وصف یار هم خوب است

برای اینکه به دست آورم دلت را من

 قسم به فاطمه داغدار هم خوب است

مرا ببخش به دردت نخورد نوکریم

 که بخشش دل این شرمسار هم خوب است

اگر که پای رکابت نشد شهید شوم

 برای کشتن ما زلف یار هم خوب است

اگر اجل به وصالت مرا مجال نداد

 امید آمدنت بر مزار هم خوب است