تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود-امام رضا(ع)
حضرت معصومه(س)-مدح
ري زاده ايم و مزرعه سبز گندميم
هر صبح با حسين شما در تكلميم
ما شیعه ولایت مولا، نسب نسب
سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم
گاهي ميان خنده خورشيد گريه ايم
گاهي ميان گريه زهرا تبسميم
همسايه حريم تو همسايه خداست
پس صد هزار شكر كه همسايه قميم
آن قدر عاشقان و بزرگان و عالمان
دلداده تواند كه ما بين آن گميم
اي دست گير صبح قيامت سرم فدات
هم خانواده هم پدر و مادرم فدات
بالاتر از پريدن پرهاست بام تو
ماها نمي رسيم به شان مقام تو
خم مي شود تمامي دنيا برابرت
اي احترام آل عبا احترام تو
بايد هزار بار نشست و بلند شد
وقتي كه مي رسند بزرگان به نام تو
اين شان توست حرمت توست احترام توست
گوید اگر "فداک ابوک" امام تو
آباد گشت قلب زمين زير پاي تو
آباد گشت مسجد دين با كلام تو
يعني تمام هستي دين مال فاطمه است
يعني تمام ملك زمين مال فاطمه است
تو آمدي كه رحمت دنياي ما شوي
منجي تا قيامت كبراي ما شوي
ما مرده ايم و تو نفست مرده زنده كن
پس واجب است اين كه مسيحاي ما شوي
تو خانمي و جلوه بالاي هر سري
اصلاً عجيب نيست كه آقاي ما شوي
تو آمدي كه با بركات نسيمي ات
روزي يا امام رضاهاي ما شوي
اصلاً قرار بود در ايران زمين ما
چون فاطمه بيايي و زهراي ما شوي
مهمان چند روزه ايران خوش آمدي
همشيره امام خراسان خوش آمدي
شهر تو آشيانه ي امن امام هاست
گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست
بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو
اين آستانه اي ست كه باب الرضاي ماست
روي در حريم تو این را نوشته اند
" اینجا حریم دختر پیغمبر خداست
این جا به احترام قدم نه، که از شرف
گيسوي حور و بال ملك فرش زير پاست
اين جا مس تو را به نگاهي طلا كنند
تا اسم اعظم است چه حاجت به کیمیاست"1
اينجا مدينه دگر آل فاطمه است
اينجا دل شكسته به دنبال فاطمه است
حضرت معصومه(س)-مدح و مناجات
ما را برای گدایش شدن آفریدند
قمری آب و هوایش شدن آفریدند
او را برای طواف و برای عروج و
ما را برایِ برایش شدن آفریدند
این خانم با کرم، محترم را برای
وقف امام رضایش شدن آفریدند
اصلاً تمامی ایران زمین را برای
ملک خصوصی پایش شدن آفریدند
×××
هر چند نانی نداریم، گندم که داریم
گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم
زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد
اصلاً ظهورش مدینه و یا قم ندارد
بالی که این آسمان را ندارد چه دارد؟
آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟
من حاجتم را به دست مسیحا ندادم
بال و پرم را به این آسمان ها ندادم
قمری ام و در کرم خانه لانه گرفتم
من حاجتم را از این آستانه گرفتم
×××
عصمت تباری که همسایه اش را ندیده
همسایه اش نیز هم، سایه اش را ندیده
بانوی والا مقامی که ما فوق نور است
خورشید هفت آسمانی که ما فوق نور است
جبریل حتی حریف کمالش نمی شد
آیینه هم رو به رو با جمالش نمی شد
پروازها با قنوتش به بالا رسیدند
اعجازها با نگاهش به این جا رسیدند
غیر از خدایا خدایا صدایی ندارد
روی زمین غیر محراب جایی ندارد
سجاده اش با مناجات کردن گره خورد
گهگاه با نور خیرات کردن گره خورد
در بارگاه جلالی، تعبّد، تعبّد
در آستان کمالی، تهجّد، تهجّد
امروز باران ترینِ عنایت به دستش
فردا فراوان ترینِ شفاعت به دستش
با لطف بسیار دست بگیری که دارد
چه خوب تا می کند با فقیری که دارد
خورشید شب های تنهای محتاجی ماست
یا رحمة الله فردای محتاجی ماست
بالا پریدند پرهای ما با نگاهش
چه سر به زیرند سرهای ما با نگاهش
از یک طرف دخترِ مردِ مشکل گشاهاست
از یک طرف خواهرِ آبروی گداهاست
او حلقه ی اتصال رضا با جواد است
باب الحوائج ترینی که باب المراد است
وقتی که می خواست از خانه اش در بیاید
یعنی به سمتِ حریم پیمبر بیاید
دور و برش از برادر برادر قرُق بود
راه از پسر های موسی بن جعفر قرُق بود
دست پسرهای موسی بن جعفر نقابش
پای پسرهای موسی بن جعفر رکابش
تا چادرش خاکی از ردّ پایی نگیرد
تا معجر با حجابش به جایی نگیرد
×××
او آمد و مایهٔ افتخار همه شد
دسته گل مریمی بهار همه شد
گیرم نبودیم اما سلامش که کردیم
گیرم ندیدیم، ما احترامش که کردیم
ما سر بلندیم از این که گلابش نکردیم
با ازدحام سر کوچه آبش کردیم
او آمد و طرز خواهر شدن را نوشت و...
قربانِ قبل از برادر شدن را نوشت و...
چه خوب شد که مسیرش به مقتل نیفتاد
چه خوب تر بارها از روی تل نیوفتاد
گودالی از کشمکش های لشکر ندید و...
ای وای! بالای سرنیزه ها سر ندید و...
ای وای از آن خواهری که برادر ندارد
بوسه زند بر گلویش اگر سر ندارد