لبیک یا حسین (ع)
خوب و بد را میخرد این است رسم کربلا
سلام
همگی حلالم کنید
امروز 5شنبه 7 دی 1391 عازم کربلا هستم
آنجا دعاگویتان خواهم بود
یا علی
خوب و بد را میخرد این است رسم کربلا
سلام
همگی حلالم کنید
امروز 5شنبه 7 دی 1391 عازم کربلا هستم
آنجا دعاگویتان خواهم بود
یا علی
مانند طفل در به دری گریه میکنم
مثل گدایِ پشت دری گریه میکنم
اشک مرا زمان گدایی ندیده اند
این بار چون تو می گذری گریه می کنم
حالا که بین این همه مردم زیادیم
از این به بعد یک نفری گریه می کنم
حتی اگر مرا بزنی قول می دهم
با آب و تاب بیشتری گریه می کنم
تنبیه تو حواس مرا جمع می کند
من سال ها ز خیره سری گریه می کنم
بار مرا کسی نخریده... تو می خری؟!
بار مرا بخر، نخری گریه می کنم
از چند جا شکسته پرم... ای شکسته بند!
از غصه شکسته پری گریه می کنم
این روزه ها به درد قیامت نمی خورد
دارم برای بی سپری گریه می کنم
آقا نیامد و دل ما هم چنان شکست
پس پای سفره سحری گریه می کنم
جانِ همان که زائر بابا نشد مرا
یک کربلا ببر، نبری گریه می کنم
روایت دردهای زینب (س) – درد دل هایی با برادر
تمام حالات حسين نشان ميدهد كه او آماده ي رفتن است: چهرهاش نشانگر عزم او بر لقاء حق ميباشد، با دلي شكسته و سر و پاي برهنه در حالي كه لباسش بر زمين كشيده ميشود، به سوي عزيز خدا راهي ميگردد و در محضر او با ادب و با چشم خونين ميگويد:
- اي يادگار گذشتگان و پناه باقيماندگان! پدر و مادرم و برادرم رفتند، آيا تو هم
قصد رفتن داري و ميخواهي خواهرت را تنها در ميان بگذاري؟ حسين (ع) رو به خواهرش
نموده با لسان خدايي ميفرمايد: «خواهرم! مبادا شيطان تو را بيطاقت كرده و حلم
تو را از دستت ببرد، مبادا ......» اشك در ديدگان حسين جمع ميگردد و ادامه ميدهد:
«خواهرم! بدان كه حسين تو چارهاي دگر ندارد.» زينب اين كلام را كه شنيد، رو به
برادرش كرد و فرمود: «برادر! خودت را مثل اسيران ميداني؟ من آمدهام تا تو مرا
تسلي بدهي، ولي كلام تو جگرم را بيشتر سوزاند و مصيبت غم من، افزون گشت.»
اين بگفت و از شدت درد، بيهوش بر زمين افتاد.
حسين (ع) درد خواهرش را ميفهميد و اورا به هوش آورده و موعظه و دلداريش داد.
اما در عصر عاشورا، هر چه زينب نگاه بر جسد حسين كرد تا برخيزد و دگر باره او را
تسلي و دلداري دهد، خبري نشد.
روایت دردهای زینب (س) - آتش شرم علمدار
صداي" يا اخاك ادرك اخاك العباس! در صحنه كارزار و غربت، بر گوش
حسين مينشيند. سراسيمه خود را به سوي صدا روانه ميسازد. دوست و دشمن نظارهگر
حركات حسين ميگردند در مسير راه احدي جرأت حضور در مقابل چهره، خشمگين حسين را
ندارد و هر كس به سويي فرار را برقرار ترجيح ميدهد.
در كنار نهر علقمه، قامت رشيدي در خون خويش نشسته و منتظر آمدن سرور و مولا و امام
خويش ميباشد. صداي سم اسبان دشمن جهت آزار او تداعي ميشود. صداي عباس برميخيزد:
«اگر باز قصد اذيت و آزارم را داريد، مرا مهلتي دهيد تا امام و مولايم را براي
آخرين بار ببينم.» صداي تكيدة حسين برق اميدي در دل علمدارش مينهد. اين، امام
زمان اوست كه بر بالينش حاضر گشته است. در حالي كه دست خويش بر كمر گذاشته است،
مرثيه ميخواند: «الان انكسر ظهري وقلت حيلتي و شمت بي عدوي»؛ الان كمرم شكست.
خون از چهرة عباس ميزدايد و او را تسلي ميدهد و از غربت خويش ترانة مظلوميت ميخواند:
«ديدي آخر مرا بيعلمدار كردند! ديدي آخر مرا بي برادر كردند! عباسم بوي فاطمه
مادرم را استشمام ميكنم.» دشمن ميبيند كه حسين براي دومين بار شروع به گريه كرده
و از عباس ميطلبد براي او قصة خويش را باز بگويد: «بگو چه كسي دست هايت را از
بدنت جدا نموده؟ بگو چه كسي تير به چشمانت زده است؟» عباس ميگويد: «مرا تا جان به
تن دارم، رها مكن و به حرم مبر. ميدانم دختران هنوز چشم انتظار مشك آبند.»
آتش شرم، بر جان عباس زبانه ميكشد و او چهرة كودكان را در نظر ميآورد.
چشمان حسين شاهد عروج روح پرچمدارش ميگردد و درحالي كه غم عالمي بر شانهاش
سنگيني ميكند، به سوي حرم برميگردد؛ ولي چشمان اشكبار خويش را با آستين پيراهنش
پاك مينمايد؛ تا اهل خيام متوجه مصيبت نگردند.
زينب و دختران ميبينند كه حسن سواره راهي ميدان بود؛ ولي اكنون پياده برميگردد.
او به سرعت راهي شده، ولي اكنون آرام آرام ميآيد و دست بر كمرش دارد.
سكينه جلو آمده و به پدر عرض ميكند: «عمويم عباس كجاست؟» او به ما وعده آب داده،
ولي ما ديگر آب نميخواهيم. ما عموي خود را ميخواهيم.»
امام وارد خيمة عباس ميشود و خيمه را ميكشد. سپس رو به سكينه نموده و ميفرمايد:
«قتل العباس.»؛ عمويت كشته شد.
زينب چون خبر شهادت برادرش را ميشنود، فغان برميآورد: «واي برادرم! واي عباسم!
آخ كه بعد از تو ديگر ما بيياور شديم!»
زنان خيام به همراهي زينب مشغول به ندبه و عزاداري ميشوند و حسين هم در غم عباس
همراه آن ها شروع به گريه مينمايد و بانگ برميآورد: «بعد از تو اي ابوالفضل، بيياور
شديم وتباهي به ما روي آورد!»
روایت دردهای زینب (س) – پس از حسین علیه السلام
اجساد شهدا در گوشه و كنار صحنه نبرد در خاك وخون افتاده و خيمهها
درحال سوختن است. بيش تر از سوختن خيمهها، دل زينب ميسوزد كه سرماية خويش را در برابر
چشمان خويش بي سر و عريان مشاهده ميكند.
عمر سعد دستور داده است تا احدي از اهل بيت را نگذارند بر بالين شهدا گريه كرده و
مجلس عزايي برپا نمايند.
زينب برمي خيزد و به نيابت از پرچمدار خيمهها، دور خيمهها را ميگردد و حمايت از
حريم خدا مينمايد. او تمام زنان و كودكان را سفارش نموده است كه گريه بلند نكنند
تا دشمن شاد گردد.
در خاطرات خويش سير ميكند كه ديشب، عباس برگرد خيمهها ميچرخيد و بچه ها در
آرامش خيال، به خواب ناز رفته بودند، ديشب... صداي جانسوزي، زينب را ازخاطرات خوش
خويش جدا ميسازد. خدايا! اين صداي ناله ي كيست؟ آري دل گرفتهاي را كه ميخواند:
«اصغرم! كودكم!»
با عجله راهي خيمة نيمه سوخته ميگردد و پردة خيمه را بالا ميزند كه ناگهان رباب
را ميبيند كه زانوان خويش را در بغل گرفته و گريه ميكند. با متانت خاص خود ميفرمايد:
«همسر برادرم! چه شده؟ مگر قرار ما بر سكوت نبود؟!»
رباب به گرية خويش با خواهر همسرش تكلم ميكند: «امروز قدري آب خوردم، سينهام
قدري شير پيدا كرده و ياد علي اصغر و لب تشنة او افتادم كه در اثر عطش بر سينة
من چنگ ميزد وتقاضاي آب داشت.»
ماجرایست ماجرای سرت
به لبم بود روضه های سرت
همه جاپشت نیزه ی سرتو
دخترت رفت پابه پای سرت
حسرت دخترت فقط این است
سرمن بود کاش جای سرت
نیزه دارتو باهمه لج کرد
دردسرشد پدربرای سرت
لب نی، سنگ، بی هوا سیلی
هرچه آمد سرم فدای سرت
چقدر مشکل است تشخیصت
نا مرتب شده نمای سرت
چه به این روز دختر آوردی
از سر نیزه سردر آوردی
جای سالم نمانده در تن من
آه زجر آوراست ماندن من
پاره شد تا لباس من خندید
چقدر بی حیاست دشمن من
چقدر وحشیانه می انداخت
غل وزنجیر رابه گردن من
بازوی من شکست وبی حس شد
مثل عمه شده شکستن من
غیرت عمه رابه جوش آورد
به روی خاک ها نشستن من
پدرم با سر آمده یعنی
شده نزدیک وقت رفتن من
شانه ام تیر می کشد بابا
بار زنجیر می کشد بابا
از روی ناقه دخترت افتاد
مثل افتادن پرت افتاد
سرت از روی نیزه های بلند
تاکه افتاد خواهرت افتاد
سر اصغر کنار ناقه من
از روی نیزه با سرت افتاد
او یک تازیانه وحشی
به سروروی دخترت افتاد
بی هوا تاکه زجر من را زد
دخترت یاد مادرت افتاد
گفتم ای شمر بشکند دستت
چشم من تا به حنجرت افتاد
شب آخر رسیده می دانم
عمر من سر رسیده می دانم
چهل روز می شود كه شدم جبرئیل تو
ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو
چهل روز می شود كه فقط زار می زنم
كوچه به كوچه نام تو را جار می زنم
چهل روز می شود كه بدون توأم حسین
حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین
چهل روز می شود كه حسین همه شدم
حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم
مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند
در پیش من، تمام، به زانو در آمدند
آثار مرگ در بدنم هست یا حسین
پس روز اربعین منم هست یا حسین
آبی كه تر نكرد لب تشنه ی تو را
حالا نصیب خاك مزارت شده اخا
چهل روز پیش بود همین جا سرت شكست
این جا دل من و پدر و مادرت شكست
چهل روز پیش بود به گودال رفتی و
از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و
از تل زینبیه رسیدم كه وای وای!
بالا سرت نشستم و دیدم كه وای وای!
نیزه ز جای جای تن تو در آمده
حتی لباس های تن تو در آمده
جمعیتی كه بود به گودال جا نشد
یك ضربه و دو ضربه... ولی سر جدا نشد
دیدم كسی حسین مرا نحر می كند
آقای عالمین مرا نحر می كند
من را ببخش دست به گیسوی تو زدند
من را ببخش چكمه به پهلوی تو زدند
فرصت نشد ز خاك بگیرم سر تو را
فرصت نشد در آورم انگشتر تو را
می خواستم ببوسمت اما مرا زدند
ناراحتم كنار تو با پا مرا زدند
بین من و تو فاصله ها سد شدند آه!
با اسب از روی بدنت رد شدند آه!
در شهر كوفه بود كه بال و پرم شكست
نزدیك خانه ی پدریّ ام سرم شكست
وای از عبور كردن مثل غلام ها
وای از نگاه های سر پشت بام ها
باور نمی كنی كه سرم سایبان نداشت؟
در ازدحام، محمل من پاسبان نداشت؟
تا شهر شام رفتم و معجر نداشتم
تقصیر من چه بود؟ برادر نداشتم
از بس رسید سنگ به سمت جبین من
نزدیك بود پاره شود آستین من
وقایع روز 12 صفر
در اين روز، سنه 102، (يزيدبن مهلب بن ابى صفره )
بقتل رسيد در جنگى كه واقع شد فيما بين او ولشكر (يزيد بن عبدالملك بن مروان )
پس از آن به امر (يزيدبن عبدالملك ) هر كه از
(آل مهلب ) بحد بلوغ رسيده بود، گردن زدند و
(آل مهلب ) در زمان بنى اميه نظير (آل بر مك )بودند در زمان بنى العباس .
گويند بناى (جرجان ) كه (استرآباد) باشد از بناهاى (يزيد بن المهلب )
است و (مهلب ) همان كس است كه در زمان (عبدالملك مروان ) از جانب (حجاج )،
عامل خراسان بود و (ابى صفره ) پدر (مهلب )، (ظالم بن سراق ازدى ) است كه
از شيعيان امير المومنين (ع ) و از رجال آنحضرت است و در بصره وفات يافت و ،جناب بر
وى نماز گذاشت و (( وقدم يوم الجمل فقال لعلى عليه السلام اما والله لوشهدتك
ماقاتلك ازدى )) .
امام صادق(ع): «یا زُرارَة! إِنَّ السَّماءَ بَکَتْ عَلی الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أرْبَعینَ صَباحاً بِالسَّواءِ وَ إِنًّ الشَّمْسَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحَمْرَةَ... وَ إِنَّ الْمَلائکَةَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً عَلَی الْحُسَینِ(ع)؛
ای زراره، آسمان چهل روز بر حسین(ع) خون گریه کرد و زمین چهل روز برای عزای آن حضرت گریست به تیره و تار شدن و خورشید با کسوف و سرخی خود چهل روز گریست... و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند».
(مستدرک الوسائل/ج10/ص314)
عن النبی(ص) قال: ... «وَ هِی أطْهَرُ بُقاعِ الْأرْضِ وَ أعْظَمُها حُرْمَةً وَ إِنَّها لِمَنْ بَطحاءِ الْجَنَّة؛
پیامبر(ص) میفرمایند: کربلا پاکترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعهها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است».
(بحارالانوار/ج98/ص115)
قال ابوجعفر(ع): «زِیارَةُ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ(ص) وَ زِیارَةُ قُبُورِ الشُّهَداءِ وَ زِیارَةُ قَبْرِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی(ع) تَعْدلُ حَجَّةً مَبْرُورَةً مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ؛
امام باقر(ع) فرمودند: زیارت قبر رسول خدا وزیارت مزار شهیدان و زیارت مرقد امام حسین(ع) معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا(ص) به جا آورده شود».
(مستدرک ال وسائل/ج1/ص266)
قال ابومحمد الحسن العسکری(ع): «عَلاماتُ المُؤْمِنِ خمْس: صَلاةُ الْخَمْسِین، وَ زِیارَةُ الْأرْبِعَینِ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیمِینِ، وَ تَعفیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم؛
امام حسن عسکری(ع) فرمود: نشانههای مؤمن پنج چیز است: پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، جبین را در سجده بر خاک گذاردن، بسمالله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن»
(وسایل الشیعه/ج10/ص375)
امام عسكرى عليهالسلام : عَلاماتُ المُؤمِنِ خَمسٌ . . . و زِيارَةُ الأربَعينَ . . . ؛ [ تهذيب الأحكام ، ج 6 ، ص 52 .]
امام عسكرى عليهالسلام :مؤمن پنج نشانه دارد . . . و يكى از آنها زيارت روز اربعين است . . . .
بحار الأنواربه نقل از سيد بن طاووس ؛ لَمّا رَجَعَت نِساءُ الحُسَينِ عليهالسلام و عِيالُهُ مِنَ الشّامِ و بَلَغوا إلَى العِراقِ قالُوا لِلدَّليلِ : مُرَّ بِنا عَلى طَريقِ كَربَلاءَ فَوَصَلُوا إلى مَوضِعِ المَصرَعِ . . . وَ اجتَمَعَت إلَيهِم نِساءُ ذلِكَ السَّوادِ و أقامُوا عَلى ذلِكَ أيّاما ؛ [ بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 146 .]
بحار الأنوار :چون همسران و اهلبيت امام حسين عليهالسلام از شام بازگشتند و به عراق رسيدند ، به راهنما گفتند : «ما را از راه كربلا ببر» . به قتلگاه شهيدان رسيدند . . . در اين هنگام زنان اهل آن وادى گرد ايشان جمع شدند و چند روز عزدارى كردند .
امام صادق عليهالسلام : بَكَتِ السَّماءُ عَلَى الحُسَين أربَعينَ يَوما بالدَّم ؛ [ مناقب آل أبى طالب ، ج 3 ، ص 212 .]
امام صادق عليهالسلام :آسمان چهل روز بر حسين عليهالسلام ، خون گريه كرد .

محبت از عواطف اصيل انسانى است كه با گريه انس ديرينه دارد . مثلاً محبت حقيقى به خداوند حسن آفرين است و براى قرب به او بايد اشك محبت ريخت.
صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم تا به كى در غم تو ناله شبگير كنم
هر كس با اندك توجهى خواهد دانست كه گريه بر حسين (ع) گريه محبت است ، آن محبتى كه در دلهاى عاشقانش به ثبت رسيده است . گريه بر او ، گريه شوق است ، زيرا قسمت زيادى از حماسههاى كربلا، شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى ، شجاعت و سخنرانيهاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير ، از ديدگان شنونده سرازير مىگردد و نيز گريه معرفت و پيوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبير امام خمينى (ره) گريه سياسى است كه فرمود: «ما ملت گريه سياسى هستيم ، ما ملتى هستيم كه با همين اشكها سيل جريان مىدهيم و سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است خرد مىكنيم ».
هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا ولى ز تعزيه هر روز، روز عاشور است
هيهات كه گريه بر حسين (ع) گريه ذلت و شكست باشد، بلكه گريه پيوند با سرچشمه عزت است، گريه امت نيست، كه گويا است ، گريه سرد كننده نيست ، كه حرارت بخش است، گريه بزدلان نيست، كه گريه شجاعان است ، گريه يأس و نااميدى نيست كه گريه اميد است، و بالاخره گريه معرفت است و گريه معرفت در عزاى حسين (ع) از انحراف و تحريف در قيام آن حضرت جلوگيرى مى كند و شايد به همين جهت باشد كه در فضيلت گريه بر سيدالشهدا (ع) روايات متعددى وارد شده است . از آن جمله، روايتى است كه امام صادق (ع) فرمود: «گريه و بى تابى در هر مصيبت براى بنده مكروه است، مگر گريه بر حسين بن على (ع) كه اجر و ثواب نيز دارد» . ) وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 393(
سال ۴۰۰ هجری سید رضی “قدس سره” به جمع آوری برخی از آثار علمی حضرت علی(ع)همت گماشت و نهج البلاغه را تدوین کرد. این اثر نفیس دریای نور، علم و دانش است و مسائل گوناگون از حوزه های مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، جهان شناسی، الهیات، خداشناسی، انسان شناسی، مبدء و معاد و …. در آن گرد آمده است. در این اثر گرانمایه برخی از سخنان حضرت علی(ع) پیرامون مهدویت و امام منتظر ذکر شده است.
از خطبههاى امام علی(ع) که درباره حوادث آینده ایراد فرموده و به
اعتقاد مفسران از حوادث آخرالزمان سخن گفته است، خطبه[۱۸۷] نهج البلاغه
است. در این خطبه از حوادث آینده پیشگوئى مىشود، این حوادث همان امورىاست
که طبق روایات ظهور دیگر جز و علامات “حضرت مهدى(ع)” به شمار می رود.
فیا لها من مصیبة حینئذ من البلاء العقیم،و البکاء الطویل،و الویل
والعویل،و شدة الصریخ، ذلک امر الله و هو کائن و فناء مریح،فیا بن
خیرةالاباء متى تنتظر البشیر بنصر قریب من رب رحیم الا فویل للمتکبرین
عندحصاد الحاصدین و قتل الفاسقین عصاة ذى العرش العظیم الا بابى و امى
هممن عدة…»
“ابو الحسن مدائنى” این خطبه را در کتاب “صفین” آورده و گفته است
اینخطبه را امام(ع) پس از پایان جریان “نهروان” ایراد فرموده و آنگاه
قسمتى از آن را که از حوادث آینده پیشگوئى مىکند، ذکر نموده است. این
حوادث همان امورىاست که طبق روایات ظهور جزء علامات “حضرت مهدى(ع)” به
شمار می رود.
به طور خلاصه این فراز از سخنان امام(ع) شامل پیشگوئى درباره هرج و مرج هاى
اخلاقى، به وجود آمدن شهر بغداد، خرابى عراق، بالا رفتن نرخ ها، و به
دنبال آن حوادث گریه آور، ناله خیز و دردناکى است که به جرم بدرفتاری ها و
سرکشى ها به امر خدا به وقوع می پیوندد.
آنگاه از حضرت مهدى(ع) به عنوان “فرزند بهترین پدران” فیابن خیرة الآباء
یاد فرموده و خبر از سرنوشت شوم و مرگ آورى مى دهد که ـ به کیفر سرپیچى از
فرمان الهى و پیروى از دستورات دین ـ در انتظار مستکبران و فاسقان است.
نویسنده مصادر نهج البلاغه در پاورقى اظهار نظر مىکند که ضمیر “هم”
بهخیرة الاباء یعنى ائمه اهل بیتبرمىگردد زیرا مراد از “یابن خیرة
الاباء” حضرت مهدى(ع)است.
“زمخشرى” در کتاب “ربیع الابرار” در باب “المال و الکسب” قسمتى از اینخطبه را آورده. (مصادر جلد ۲ صفحه۴۷۹)

استقبال از كاروان كربلا
بشير گويد: مردم مدينه يكپارچه بسوى كاروان حركت كردند، و من نيز اسبم را بسرعت راندم و ديدم مردم همه راهها را با حضور خود سد كردهاند، بناچار از اسب پياده شدم و با زحمت از ميان مردم گذشتم و خود را به خيمههاى آل البيت رساندم.
چگونه از بلاهای ماه صفر در امان بمانیم
مرحوم محدث جلیل القدر شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان اعمالی را برای این ماه و در امان ماندن از بلاهای این ماه بیان کرده اند.
ایشان در این خصوص آورده اند؛ این ماه به نحوست معروف است و براى رفع نحوست آن هیچ چیز بهتر از تصدق و ادعیه و استعاذات وارده نیست و اگر کسى بخواهد که از بلاهاى نازله در این ماه محفوظ ماند در هر روز ده مرتبه دعای ذیل را بخواند :
یَا شَدِیدَ الْقُوَى وَ یَا شَدِیدَ الْمِحَالِ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمِیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنِی شَرَّ خَلْقِکَ یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین
وقایع ماه صفر
شیعیان و محبان اهل بیت(ع)، ماه صفر را همانند ماه محرم از ایام سوگواری و عزاداری می دانند. زیرا در آغاز این ماه، سپاهیان یزید بن معاویه، خانواده بی پناه امام حسین(ع) و بازماندگان دشت کربلا را به حالت اسیری وارد سرزمین شام نموده و آنان را در فشار روحی و روانی قرار دادند و از هر جهت زمینه آزار و اذیتشان را فراهم کردند. طبق نقل تاریخ یکی از کودکان خردسال امام حسین(ع)، به نام حضرت رقیه(س) بر اثر تحقیر و توهین روز افزون دشمن و سختی های اندوه بی پایان از دست دادن پدر، مظلومانه و غریبانه در خرابه شام بدرود حیات گفت و غم بازماندگان کربلا را تشدید نمود. بیستم این ماه مصادف با اربعین شهادت امام حسین(ع) و یارانش در کربلا است. علاوه بر آن، رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) و شهادت جانگداز امام حسن مجتبی(ع) در بیست و هشتم و شهادت امام رضا(ع) در آخرین روز این ماه قرار گرفته است.
بنابراین، سراسر این ماه برای محبان اهل بیت(ع)، ایام حزن و اندوه و عزاداری و سوگواری است.
اول صفر
- وارد کردن سر مطهر امام حسین (ع) به شام
بنى امیه این روز را به خاطر ورود سر مطهر امام حسین (ع) به شام عید قرار دادند.
در این روز همچنین کاروان اسرای کربلا به شام وارد شد و یزید برای آزار و اذیت خاندان پیامبر اسلام به تزیین شهر و شادی و پایکوبی مردم داد.
- شروع جنگ صفین
پس از بى نتیجه ماندن نامهها و موعظههاى امیرالمؤمنین (ع) به معاویه در ماه محرم، در روز چهارشنبه اول صفر سال ۳۸ ه لشکر امیرالمؤمنین (ع) در مقابل لشکر شام صف کشیدند. سرانجام با حیله چند برگ از قرآن بر سر نیزه کردند، و ماجراى حکمین پیش آمد.
دوم صفر
- مجلس یزید
در این روز بنابر نقلى اسراى آل رسول را وارد مجلس یزید کردند.
- شهادت زید بن على بن الحسین (ع)
در سال ۱۲۱ ه زید بن على بن الحسین (ع) در کوفه به شهادت رسید. خروج او در اول محرم بوده است. پس از دفن در این روز یا ۱۹ ربیعالاول قبر او را شکافتند و بدن آن بزرگوار را از قبر خارج نمودند و به زمین کشیده به دار زدند.
پنجم صفر
- شهادت حضرت رقیه (س)
در روز پنجم ماه صفر سال ۶۱ ه حضرت رقیه مظلومانه به شهادت رسید. نام شریفش “رقیه”، “فاطمه” و “زینب” است. پدرشان مولانا الشهید اباعبدالله الحسین (ع) و مادرشان ام اسحاق است.
ولادت آن حضرت در مدینه بود و در سن سه سالگى یا بیشتر بود.
همراه با اسرا به کوفه و شام برده شد و در مسیر چهل منزل راه شام رنجهاى فراوانى دید.
در شام بعد از دیدن سر نورانى پدر با پیشانى شکسته در خرابه، آنقدر ناله زد و گریست تا به ملکوت اعلا پیوست، و بدن شریف آن حضرت را شبانه دفن کردند.
- ولادت امام موسى بن جعفر (ع)
بنابر مشهور در این روز (یکشنبه) به سال ۱۲۸ ه در “ابوأ” بین مکه و مدینه حضرت موسى بن جعفر (ع) به دنیا آمدند. پدر والا مقام آن حضرت امام صادق (ع) و مادر ایشان حمیده المصفاة (ع) مى باشند.
مشهورترین لقبهاى آن حضرت صالح، صابر، امین و کاظم، و مشهورترین کنیه آن حضرت ابوالحسن است. اگر چه امیرالمؤمنین (ع) و امام زین العابدین (ع) هم مکنى به این کنیه اند، ولى در کتب اخبار از امام کاظم (ع) به ابوالحسن اول، واز امام رضا (ع) به ابوالحسن ثانى و از حضرت عادى (ع) به ابوالحسن ثالث تعبیر مى کنند. البته گاهى به خاصر تقیه، از آن حضرت به عنوان عبد صالح، فقیه و عالم نیز تعبیر کرده اند.
هشتم صفر
- وفات حضرت سلمان (ره)
حضرت سلمان (ره)در سال ۳۶ ه در مدائن از دنیا رفت. او را سلمان پاک و سلمان محمدى لقب داده اند.و در خطاب به او گفته اند: السلام علیک یا من خلط ایمانه بأهل البیت الطاهرین.
امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: “سلمان از کسانى بود که بر حضرت زهرا (ع) نماز خواند”.
همچنین امام صادق (ع) فرمودند: “سلمان علم اول و آخر را درک کرد، و او دریایى است که هر کسى را بهره اى از آن نیست، و او از ما اهل بیت است”.
شرح حال آن بزرگوار در کتابهاى مختلف بیان شده، و در بزرگى مقام و قدر او همین اندازه بس که مولانا امیرالمؤمنین (ع) وسایل غسل و کفن او را آوردند و او را غسل داده کفن نمودند و بر او نماز خوانده دفن نمودند.
جبرئیل به پیامبر (ص) عرضه داشت : “اشتیاق بهشت به سلمان بیشتر از اشتیاق او به بهشت است”.
نهم صفر
- شهادت عمار و خزیمة
در این روز در سال ۳۷ ه عمار یاسر به سن ۹۳ سالگى و خزیمة بن ثابت در جنگ صفین به شهادت رسیدند.
- جنگ نهروان
در نهم صفر سال ۳۹ ه فتح نهروان واقع شد؛ و ذوالثدیه رئیس خوارج به درک واصل شد.
چهاردهم صفر
- شهادت محمد بن ابى بکر
در این روز در سال ۳۸ ه محمد بن ابى بکر در سن ۲۸ سالگى به دستور معاویه و عمرو عاص به وسیله زهر به شهادت رسید، بعد از شهادت، او را در شکم حمار مرده اى گذاشتند و سوزاندند.
بیستم صفر (اربعین)
- اربعین سید الشهداء (ع)
در چنین روزى چهل روز از فاجعه مولمه شهادت امام حسین (ع) و اهل بیت و اصحاب باوفایش مى گذرد.
- زیارت جابر از کربلا
در این روز در سال ۶۱ ه جناب جابر بن عبد الله انصارى و همراهانش قریب به چهل روز بعد از شهادت امام حسین (ع) از مدینه به کربلا وارد شدند. او به همراه عطیه قبر حبیبش سید الشهدأ (ع) را زیارت کرد.
- بازگشت اهل بیت (ع) به کربلا
بنابر مشهور در چنین روزى اهل بیت (ع) از شام به کربلا بازگشتند.
- ملحق شدن رأس مطهر امام حسین (ع) به بدن مطهر
در این روز – بنا بر قول سید مرتضى – رأس شریف امام حسین (ع) توسط امام زین العابدین (ع) از شام به کربلا آورده شد و به بدن مطهر آن حضرت ملحق گردید(.
بیست و پنجم صفر
- طلب دوات و قلم از سوی پیامبر (ص)
در این روز پیامبر (ص) دوات و قلم طلبیدند تا بنویسند که خلافت بلافصل براى امیرالمؤمنین (ع) است، ولى یکی از اصحاب مانع از این کار شد و به ساحت اقدس نبوى (ص) جسارت کرد و گفت : ان الرجل لیهجر: “این مرد هذیان مى گوید”!
همچنین پیامبر (ص) در این روز بر منبر رفتند و خطبه خواندن و مردم را موعظه نمودند و به پیروى از قرآن و عترت فراخواندند.
بیست و ششم صفر
- تجهیز لشکر اسامه
در این روز در سال ۱۱ ه پیامبر (ص) به عده اى خاص از صحابه و به خصوص ابوبکر و عمر و عثمان امر فرمودند براى سفر به روم و جنگ با رومیان به امیرى اسامه بن زید آماده شوند. آنان از این امر کراهت داشتند و نسبت به فرماندهى اسامه بر سپاه اسلام به خاتمالانبیاء (ص) اعتراض کردند. حضرت فرمودند: “خدا لعن کند کسى را که از لشکر اسامه تخلف کند”، ولى با این حال بسیاری از اصحاب تخلف کردند و بازگشتند!
بیست و هشتم صفر
- ارتحال جانسوز رسول خدا (ص)
ارتحال جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتمالانبیاء محمدبنعبدالله (ص) در سال ۱۱ ه در سن ۶۳ سالگى بوده است؛
پیامبر (ص) هنگام بیمارى فرمودند: حبیبم را نزد من حاضر کنید. عایشه و حفصه پدران خود را نزد آن حضرت حاضر نمودند. پیامبر (ص) روى مبارک خویش را از آنان برگردانید و فرمود: “حبیبم را نزد من حاضر کنید”. سپس دنبال علىبنابىطالب (ع) فرستادند. چون نظر مبارک به آن حضرت افتاد او را نزد خود خواند و کلماتى به حضرت فرمود. هنگامى که علىبنابىطالب (ع) از نزد آن حضرت خارج شد، عمر و ابوبکر به او گفتند: “خلیلت به تو چه گفت”؟ فرمود: “هزار باب علم به من حدیث کرد که از هر باب هزار باب دیگر باز مى شود”.
- آغاز امامت امیرالمؤمنین (ع)
اولین روز امامت حضرت امیرالمؤمنین علىبنابىطالب (ع) است، و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است. بحارالانوار: ج ۹۷ ص ۳۸۴٫
- آغاز غصب خلافت
اولین روز غصب ظالمانه خلافت و خانه نشین کردن امیرالمؤمنین (ع) و شکستن بیعت روز غدیر توسط اهل سقیفه بنى ساعده است (۱۲۹).
- شهادت امام حسن مجتبى (ع)
در این روز در سال ۵۰ ه امام حسن مجتبى (ع) به شهادت رسید.
جعده دختر اشعث بن قیس با زهرى که معاویه براى او فرستاده بود آن حضرت را مسموم کرد. معاویه همراه با زهر صد هزار درهم فرستاد و وعده کرد که او را به عقد یزید در آورد: ولى به وعده خود وفا نکرد.
آخر صفر
- شهادت امام رضا (ع)
حضرت ثامن الحجج مولانا على بن موسى الرضا (ع) در سال ۲۰۳ ه به شهادت رسیدند. سن مبارک حضرت ۴۹ یا ۵۵ سال بوده است. ر ۲۸ سفر مأمون انگور مسموم یا آب نار زهر آلود را به اجبار به حضرت امام رضا (ع) خورانید).
منابع :
تقویمالشیعه، مستدرک سفینةالبحار. کافى، ارشاد، تتمةالمنتهى، منتهىالآمال، مجمعالبحرین، مفاتیحالجنان، جلأالعیون، وسائلالشیعه
اشهد انّک التالی بکتاب الله . (زیارت امام حسین علیه السلام)
نام مبارک امام حسین علیه السلام با محرّم پیوند خورده و جان فشانی او و ۷۲ یار باوفایش، به محرم، روح و حیات دمیده است و این ماه برای شیعیان و عاشقان سید و سالار شهیدان از سال ۶۱ هـ . ق تا به حال، ماه حزن و اندوه بوده است.
کربلا، نامی است که از گذشته های دور به یادگار مانده. از آن زمان که حضرت ابراهیم علیه السلام در مسیر هجرتش از سرزمین «اُور» به مکّه، پس از عبور از کناره رود فرات به سرزمین پُر برکت کربلا رسید و در آنجا به عبادت خداوند پرداخت.۱
وقایع روز 11 صفر
در اين روز، سنه 421، بقولى ، (سلطان محمد بن سبكتكين غزنوى ) در (غزنه )
وفات كرد و او را از سلطنت حظ عظيمى بوده و بسيارى از بلاد را تسخير كرد و از بلا
(هند) نيز بسيار فتح كرد و بت معروف به (سومنات ) را كه ده هزار قريه
موقوفات او بوده ، او بشكست و بسلطنت او دولت سامانيه منقرض شد.
(ابن خلكان ) و ديگران نقل كرده اند كه (سلطان محمد سبكتكين ) حنفى مذهب بود و
ميل بطريقه شافعى كرد و در (مرو) فقها را جمع كرد و التماس نمود كه ترجيح دهند
يكى از دو مذهب را علماء اتفاق كردند كه در خدمت سلطان دو ركعت نماز موافق مذهب شافعى و
دو ركعت موافق مذهب ابوحنيفه بخوانند هر كدام را كه سلطان پسنديد، آن مذهب ترجيح داشته
باشد.
پس (قفال مروزى ) كه يكى از فقهاء (مرو) بوده و برخاست ووضو گرفت و دو
ركعت نماز با شرايط و اركان از طهارت وستر و قبله با سنن و آداب بجا آورد و گفت اين
نماز شافعى است آنگاه براى نماز خواندن به مذهب ابوحنيفه برخاست و پوست سگ
دباغى كرده را بر خود پوشيد و ربع آنرا بجاست آلوده كرد و با شراب خرما وضوء
منعك و منك گرفت و چون تابستان بود، مگس و پشه بسيار بر او جمع شد پس رو بقبله
كرد و احرام بست و بفارسى تكبير گفت و قرائت كرد، عوض يك آيه بفارسى دو برگ
سبز پس دو دفعه سر بزمين زد مانند خروس كه منقار بر زمين زند بدون فصلى و بدون
ركوعى و تشهد خواند و ضرطه در آخر داد و گفت اين نماز ابوحنيفه است .
سلطان گفت : اگر اين نماز او نباشد ترا ميكشم بجهت آنكه هيچ صاحب دين و مذهبى اين
نماز را تجويز نميكند طائفه حنفيه نيز انكار كردند.
(قفال ) گفت كتابهاى ابوحنيفه را آوردند سلطان امر كرد يكى از كتاب را كه بر مذهب
نصرانيت بود قرائت مذهبين كند چون تحقيق كردند معلوم شد مذهب ابوحنيفه در نماز همان
طريق است كه (قفال ) بجا آورده (سلطان محمود) از مذهب ابوحنيفه اعراض كرد و در
مذهب شافعى داخل شد.
ای همسفر قرار تو باورنکردنیست
من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست
با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام
اینجا ، سر مزار تو ، باورنکردنیست
بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن
این باغ لاله دار تو باورنکردنیست
در زیر تازیانه به سر شد اسارتم
تا آمدم دیار تو باورنکردنیست
من را ببین و مادر خود را نظاره کن
قدِّ کمان یار تو باورنکردنیست
آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند
چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند
مهمان شام بودم و بر میزبانیم
یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند
جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی
بر زخم های واشده مرهم نذاشتند
دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است
وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند
دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد
در مجلسی که دخترک تو کنیز شد
هجران بهانه ايست براي وصال ها
بهتر شده ست از بركات تو حال ها
از ياد رفته است جراحات بال ها
با عمه راحت است تمام خيال ها
عمه نگو كه فاطمه ي كربلا بگو
عمه نگو حسين بگو مرتضي بگو
بابا سلام عمه رسيده بلند شو
از احترام قدِّ خميده بلند شو
با گردن بريده بريده بلند شو
عمه اگر شكسته شده قد كمان شده
چون ميهمان مجلس نامحرمان شده
دائم پيِ گذشتن ِ از جان خويش بود
مأمور حفظ جان امامان خويش بود
زينب وليك حيدر ميدان خويش بود
گرم طواف قاري قرآن خويش بود
صد كربلا پس از تو بلا ديده ايم ما
صد فاجعه به شام بلا ديده ايم ما
با آه خويش كرب و بلا را مهار كرد
خيلي براي پرچم اسلام كار كرد
ما را خودش به ناقه ي عريان سوار كرد
بايد به عمه هر دو جهان افتخار كرد
عمه چه عمه اي همه مديون عمه ايم
ما زنده ايم اگر همه ممنون عمه ايم
سخت است فقط بال زدن پر نداشتن
خواهر شدن به شرط برادر نداشتن
حيدر شدن به قيمت لشگر نداشتن
كوچه به كوچه رفتن و معجر نداشتن
كوفه براي او تب و تابي درست كرد
با آستين پاره حجابي درست كرد
يادم نميرود كه به هنگام رفتنت
كردي نوازشم پدرانه به دامنت
آتش گرفت صورتم از بوسه دادنت
هِي بوسه ميزدم به لب و دور گردنت
رفتي و بعد خسته و بي حال ديدمت
رفتي و بعد از آن تهِ گودال ديدمت
بر سينه ات نشست و شكست استخوان تو
با قتل ِ صبر كشته شدي و به جان تو
سوگند به اينكه خواهر قامت كمان تو
زد ناله با نواي حزين اي برادرم
صورت به خاك دادي و اي خاك بر سرم
وقتي كه نيزه در گلويت كرد واي واي
با پاي خويش پشت و رويت كرد واي واي
با خاك گرم رو به رويت كرد واي واي
از پشت پنجه بين مويت كرد واي واي
آن لحظه اي كه دور و بر ِ تو سپاه بود
چشمت درست رو به روي خيمه گاه بود
خيلي دلت شكست علي اكبرت كه رفت
خيلي دلم شكست علي اصغرت كه رفت
نزديك بود عمه بميرد سرت كه رفت
انگشت تو بريده شد انگشترت كه رفت
با سنگ و نيزه بين تو و خيمه سد شدند
ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند
اي واي از اسير شدن كو به كو شدن
از خجلت و غريب شدن سرخ رو شدن
با مردم محله چنين رو به رو شدن
اين است آخر عاقبت بي عمو شدن
دلواپسي ِ دختر زهرا ز حد گذشت
خيلي به عمه ام سر بازار بد گذشت
پس داده اند پيرهن پاره پاره را
رخت مرا لباس تو را گاهواره را
آورده است عمه سر شيرخواره را
گوشش نكرده است كسي گوشواره را
ما از غم فراق گرفتار تر شديم
وقتي رقيه رفت عزادار تر شديم
روایت دردهای زینب (س) - ديدار با مادر پس از كربلا
تمام دلسوختگان حرم كبريايي در قبرستان بقيع،مرقد پنهان فاطمه جمع
گشتهاند و بر مصيبتهايي كه بر او واقع شده، اشك ميريزند: - اي كاش فاطمه به
اسيران مينگريستي، كه چگونه آن ها را شهربه شهر پراكندة بيابان ها و در به در
كردند!
اي فاطمه! اگر در دنيا زنده بودي و ميماندي، تا قيامت همواره براي ما صدا به گريه
بلند ميكردي.
اين صحنه بر سينة عقيلة بني هاشم آن قدر سنگين و طاقت فرسا بود، كه بيهوش گشت.
دختران و زنان تنها پناه خويش را در برگرفتند و او را به هوش آوردند.
زينب شروع به خواندن مرثيه و روضه نمود كه: «مادرم! آن قدر تازيانه بر بدنم زدهاند
كه مجروح گشته است. اما مادر برايت از سفر عشق سوغات وفا آوردهام. بوي بهشت و ياس
ميدهد؛ بوي پيامبر و علي را ميدهد؛ بوي لؤلؤ و مرجان ميدهد؛ بوي عطر بهشتي كه
جبرئيل برايت آورده بود دارد؛ اين پيراهن همان پيراهني است كه وقت وداع با دختر
دادي. اينك برخيز و بنگر كه پيراهن يادگار تو را آوردهام»
اشك زينب به سان سيل جريان يافت.
مردم مدينه وقتي آن پيراهن راكه بسيار بريدگي داشت، مشاهده كردند، همگي صداي گريهشان
به آسمان برخاست.
زينب وقتي سوز دل مردم مدينه را ديد، صدا زد كه: «اي مردم مدينه! دركربلا شما
نبوديد تا بنگريد چگونه حجت خدا و سيّد جوانان بهشت را كشتند، نبوديد تا ببينيد
چگونه خيمههاي اهل بيت عصمت و طهارت را به آتش كشيدند، نبوديد تا بنگريد چگونه بر
دختران فاطمه زهرا تازيانه و سيلي نثار مينمودند.
مردم مدينه بنگريد، اين بريدگي هايي كه در اين پيراهن ميبينيد، جاي تيرها و
شمشيرها و نيزههاي دشمن است.»
سپس با مادر خود شروع به راز دل گفتن، از ظهر عاشورا؛ از عصر عاشورا؛ از شام
غريبان؛ از سرهاي بريده؛ از مصيبت سيدالساجدين؛ از غربت وجان دادن طفلان در زير
بوته هاي خار، از جان دادن رقيه ..... نمود. ميگفت و ميگفت و ميگريست و گزارش
سفر خويش برمادر خويش عرضه ميدانست.