فراق امام زمان (عج)

این که با کسی که بی قرار نیست

صبح و شب

گفتگو کنی که انتظار چیست

خنده دار نیست؟(1)

چقدر خنده داره که آقا در تمام اوقات به یاد و مراقبت ما است و مشتاقانه ما را می طلبد ولی ما در شبانه روز ؛حتی دقایقی را هم به ایشان اختصاص نداده ایم....

چقدر خنده داره زمانی که در مجلسی وارد می شویم ویا به دیدار کسی می رویم سعی میکنیم زیبا و آراسته جلوه نماییم؛اما به اینکه آقا ؛چگونه ما را بپسندد و چگونه ما را دوست داشته باشد؛ توجهی نکرده ایم و همیشه در محضرشان آلوده و زشت حضور یافتیم...

چقدر خنده داره که ما با این همه لطف پدرانه آقا ؛ما هنوز ایشان را به عنوان یک عضو خانواده خود نپذیرفته ایم ، چرا که یک فرزند ، به پدر خود افتخار می کند و جایش را در شادی ها خالی میکند و هیچ گاه با گستاخی و بی حیایی در مقابل پدر نمی ایستد....

چقدر خنده داره که ما غم مسکن و ازدواج، کار ،تجارت و حتی غم اعضای خانواده و اقوام را می خوریم وبرای برطرف کردن همه این غم ها تلاش میکنیم اما در بین غم های ما از غم تنهایی و مظلومیت آقا از مشکلات و اضطرارشان از گریه ها و ناله هایشان که از گناهان ما سر می دهند ، سهمی وجود ندارد...

چقدر خنده داره که ما برای رسیدن به خواسته هایمان دست به دامان هر کسی می شویم که او نیز برای بر آورده شدن حاجات ما دعا کند ؛اما افسوس که چنین حالتی را در فراق آقا نداریم، چرا که ظهورشان برای ما به عنوان حاجت ضروری محسوب نمی شود.

چقدر خنده داره که ما با اینکه در زمان حضور آقا هستیم ، جوانی و عمرمان را به غیر از ایشان صرف کرده ایم در حالی که رئیس مکتب شیعه امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر او را درک می کردم تمام ایام زندگی را خود به او خدمت می کردم....

چقدر خنده داره که با اینکه ادعای دوستی با آقا را داریم ولی در برخی مجالس رویمان نمی شود از ایشان سخن بگوییم چرا که به ما می گویند مذهبی و متحجر...!

چقدر خنده داره که در فعالیت های اداری و سیاسی مان از نام آقا استفاده مینماییم اما هیچ گاه رضایت ایشان را در دستور جلسات و نقشه هایمان در نظر نمیگیریم و شاخص فعالیت مان را با ایشان تنظیم نمیکنیم...

چقدر خنده داره با اینکه می دانیم که جد بزرگوار آقا ، امام حسین  علیه السلام برای احیای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند و به شهادت رسیدند اما ما به راحتی از منکر عبور میکنیم وخودمان را به ندیدن و نشنیدن می زنیم...

چقدر خنده داره که ادعای دوستی وجان فدایی آقارا داریم ،ولی به توصیه هایشان توجهی نمی کنیم...

چقدر خنده داره که با این همه بی معرفتی و نا مهربانی ما ، هرگز آغوش گرم و شیرینشان را بر روی ما نمی بندند...

وامی از وبلاگ زیبای:

کسی که آمدنی بودوهست می آید

یا علی

اشعارتبری


جز بردر عشق نوکری بی معناست

رفتن به سرای دیگری بی معناست

وقتی که علی  زدشمنش بیزاراست

بادشمن او برادری بی معناست

اشعارتبری


امشب همه ی صحبت من این باشد

لعنت به عدو اگر چه شیرین باشد

یادت نرود امام هشتم فرمود:

هر کس نکند تقیه بی دین باشد

شعر فراق امام زمان (عج) _ حسن لطفی

هميشه كوچه ي ما عِطري از شما دارد

كه آشنا به دلش ميلِ آشنا دارد

هزار شكر كه مژگان به ما حواله شده

غبارِ پاي تو تأثيرِ كيميا دارد

علاجِ تشنگيم را فرات هم نكند

تنورِ سينه ي من داغِ كربلا دارد

به سينه مي زنم و حلقه مي زنم بر در

در اين معامله يك دست هم صدا دارد

دلم هواي حرم كرده خوب مي دانم

برات كرب و بلا را امام رضا(ع) دارد

دوباره خرجيِ ما بي حساب زهرا(س)داد

هميشه سفره ي گرمش هوايِ ما دارد

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدق


((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

همیشه کوچه ی ما عطری از شما دارد

که آشنا به دلش میل آشنا دارد

بگو که جسم که را در بغل گرفتی که

دوباره روضه ی ما بوی بوریا دارد

هزار شکر که مژگان به ما حواله شده

غبار پای تو تأثیر کیمیا دارد

شبیه چشم شما سرخ می شود چشمش

کسی که چشم بر آن ریشه ی عبا دارد

علاج تشنگیم را فرات هم نکند

تنور سینه ی من داغ کربلا دارد

به سینه می زنم و حلقه می زنم بر در

در این معامله یک دست هم صدا دارد

دلم هوای حرم کرده خوب میدانم

برات کرب و بلا را فقط رضا دارد

دوباره خرجی ما بی حساب زهرا داد

همیشه سفره ی گرمش هوای ما دارد

شعر فراق امام زمان (عج)

      زلف  شب  را  به  سرا  پای  سحر می ریزم

تا  خود  صبـــح  به  راه  تو  قــــمر می ریزم

ساحل چشم من از شـوق به دریا زده است

چشم بسته به سرش موج تماشا زده است

جمـــعه را ســـرمه  کشیدیم  مگر  بر  گردی

با همـــان سیـــصد  و دلتـــنگ نــفر بر گردی

زندگی  نیست  ممات  است  تو  را  کــم دارد

دیدنــت  ارزش  اواره  شــــدن   هــــم   دارد

از غـــــم داغ تو  در بســـتر تــــب  می افتیم

پیــــش مـــرگ تو نبـــاشیم عـقب می افتیم

از دل تنــــگ مــــن ایا خبـــــری هــم داری؟

اشـــنا پشـــت ســــرت مختصری هم داری!


شب جمعه شده مولا، بگو جانا کجا هستی؟
من از درد فراق گویم، بگو مولا کجا هستی؟

همه جا یاد تو باشم، کجا را بنگرم مولا
دعای ندبه می خوانم، تو ار آل عبا هستی

شب تنهایی عشقت، دلم جانِ شما باشد
تو ار درد دلم گویی، بگو مولا کجا هستی؟

یکی درد و یکی درمان، یکی وصل و یکی هجران
همه از درد تو گویند، بگو جانا کجا هستی؟

شب هجران نمی آیی، همه شب ذکر تو گویند
چه بد باشد غم غیبت، بگو مولا کجا هستی؟

من از درد دل مسکین، دوای درد او خواهم
دعای درد او خوانم، بگو جانا کجا هستی؟

ز تنهایی دلم خون شد، خدا را محرم رازی
بده توفیق پروازم، تو عاشق خدا هستی

وقایع روز 11 ربیع الاول


وقایع روز 11 ربیع الاول
در اين روز، سنه 153، بنا بر قولى كه در (عيون الاخبار) است ولادت حضرت امام رضا عليه السلام واقع شده ولكن مشهور بين علما، يازدهم ذى القعده است .
و نيز در اين روز، سنه 769، وفات كرد قاضى القضاة (عبدالله بن عبدالرحمن ) معروف به (ابن ابى عقيل ) منسوب به (عقيل بن ابيطالب ) شافعى ، فقيه نجوى ، شارح (الفيه ) و مدفون در نزد (شافعى ) و (سيوطى ) حاشيه بر شرح مذكور نوشته و ناميده آنرا به (السيف العقيل على عنق ابن عقيل ) و او غير از (ابن ابى عقيل ) امامى شيخ اقدم افقه است كه نامش (حسين بن على ) معروف به (عمانى ) است .

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع) _ علی اکبر لطیفیان


اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم

آری خدا نداشتم، اگر تو را نداشتم

نبود اگر کرامتت، نبود اگر طبابتت

هزار درد داشتم ولی دوا نداشتم

به نام تو خدا صفا به زندگیم داده است

بدون نام تو در این جهان صفا نداشتم

نوای من علی علی،صدای من علی علی

بدون این علی علی،خدا خدا نداشتم

سنگ شدم طلا شدم،شاه شدم گدا شدم

چه می­شدم اگر علی مرتضی نداشتم

اگر نبود زادگاه تو قسم به فاطمه

این همه سمت کعبه هم برو بیا نداشتم

من اسمه دوا علی و ذکره شفا علی

کمیل تو اگر نبود به لب دعا نداشتم

نبودی یا علی اگر، حسن نبود و هم حسین

بدون تو مدینه و کرب و بلا نداشتم

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)


یا علی مرتضی (ع)

ایوان نجف عجب صفایی دارد
حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

ای کعبه به خود مناز از روی شرف
جایت بنشین که هر که جایی دارد

یا علی

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع)


بسوزان هر طـــریقی می پسندی

کــه آتـش از تـو و خاکــستر از مـن

بکش چون صید و در خونم بغلطان

تـــــماشا کـــردن از تــو پرپر از من

ندارم چـون متـاعی دیگر ای عشق

بگیــــر انگشت و این انگشتر از من

مـــرا کـــن زائــــر بـــابـای زیـــــنب

که خـون ســر از او چـشم تر از من

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع) _ وحید قاسمی

درتن من جان علیست ، خون به شریان علیست

هرطپش قلب من ، ذکرعلی جان علیست

پتک به غمها بکوب ، بردف تقوا بکوب

مست شدی پابکوب ، مرشد مستان علیست

صاحب ِتیغ دوسر، خط شکن بی سپر

بی زره باجگر،مرد به قرآن علیست

ادامه نوشته

شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع) _ علی اکبر لطیفیان

دستان تو حالا شده بالاترین دست

جبریل بوسه میزند بر اینچنین دست

خلق ازل ، کار ابد ، بر عُهده ی توست

اِی اولین دست خدا ، ای آخرین دست

ادامه نوشته

تبریک

آغاز امامت حضرت حجه ابن الحسن مهدی (عج) را به تمام شیعیان تبریک میگویم.

خاطرات کربلا(قسمت 2 )

قسمت 2

سوار اتوبوس شدیم.چند تا از دوستام فهمیدن که دارم میرم.زنگ زدن اونقدر گریه کردن تا گریه ی من و هم در

آوردن.مثل دیوانه ها تلفنی گریه میکردم.حالم خوش نبود.حالا پشت سر هم اس ام اس چند تا از دوستام که

فهمیده بودن میومد.یکی میگفت خیلی نامردی.یکی میگفت ازت نمیگذرم.یکی میگفت بی معرفت.یکی میگفت

به آقا بگو . . . . . خلاصه هر کسی یه چیزی گفت.بماند که چقدر اعصاب ما رو بهم ریختن.

حدود ساعت 4 صبح رسیدیم کرمانشاه.یه ماشین دربست گرفتیم برای مهران.چه داستانی داشتیم با راننده!!!

خوابش میومد هی چشماش میرفت رو هم.هر چی هم میگفتیم وایسا استراحت کن میگفت نه ،خوابم نمیاد.

منم حواسم بود تا چشماش میومد بسته شه (من پشت سرش نشسته بودم)یه عطسه میکردم تا از خواب

بپره.سرتون و درد نیارم.حدود ساعت 7 صبح رسیدیم مهران.وقتی رسیدیم مهران اس ام اس ها رو فرستادم.

(اس ام اس خداحافظی و حلالیت و نائب الزیاره هستیم و از این حرفا)پشت سر هم اس ام اس و زنگ بود که

به موبایلم میشد.دیگه براتون نگم چی شد در این حد بگم که از ساعت 7 که رسیدیم مرز تا ساعت 17 لا به

لای اون جمعیت له شدیم،کلافه شدیم.حدود ساعت 17:30 بود رفتیم تو نقطه صفر و بعدش هم وارد خاک

عراق شدیم.حالا داستان داشتیم برای گرفتن ماشین تا نجف.ماشین هاشون ون بود.تا نجف 15 هزار

دینار(حدود 50 هزار تومان خودمون)میشد.سوار یکی از ون ها شدیم و راه افتادیم.خیلی خوشحال بودم،

چون خیالم راحت شد که اومدیم تو خاک عراق.یه جوان سمت راست من نشسته بود.با من حرف میزد.

اصلییتش ایرانی بود اما بزرگ شده ی نجف بود.کارش هم پروژه ساخت صحن حضرت زهرا (س) بود.اسمش

مهدی بود.داداشش هم بود،اون هم کارش ساخت صحن خانوم بود،اسمش هادی بود.من باهاشون رفیق

شدم.تو مسیر خیلی با هم حرف زدیم.تا حدود ساعت 11 شب بود که رسیدیم نجف.

حالا باید بگردیم دنبال جا.فکرش و بکن ساعت 11 شب،نزدیک اربعین،مگه هتل پیدا میشه؟؟!!

مهدی و هادی هم با بودن و داشتن کمکمون میکردن که جا پیدا کنیم.گشتیم و گشتیم تا ساعت 12:30 ، 1 .

یه جوان تو کوچه های نجف با دوستاش وایساده بود تا فهمیدن دتبال جا هستیم گفت بیاید خونه ی ما.

ما رفتیم و شب اول و خونه ی اونا استراحت کردیم.صبح که شد از خواب بیدار شدیم.مثل پروانه دورمون

میگشتن.صبحانه درست کردن ، چایی اوردن و پذیرایی کردن.هیچ پولی هم ازمون نگرفت.

فقط من به عنوان تشکر و یادگاری یه کتاب دعا داشتم که توش یه چیزایی نوشتم و بهشون دادم.

بعد هم راه افتادیم دنبال یه هتل که جا داشته باشه.پیدا نکردیم.من تو بازار نجف یه رفیق دارم که مغازش رو به

روی حرم بود.رفتیم اونجا کوله پشتی هامون و موبایلمون و اونجا گذاشتیم و رفتیم حرم زیارت کردیم.

بعد زیارت رفتیم کوله هامون و برداشتیم و رفتیم دنبال  هتل بگردیم.

اونقدر گشتیم تا یه جا گیر اوردم که میگفت نفری ، شبی 60 دلار که من گفتم نه، تا 50 دلار اوردمش و کلید و

گرفتیم و رفتیم تو اتاق.هتلمون رو به روی قبرستان وادی السلام بود.نمیدونم چه قدر از اون قبرستون میدونید

ولی خیلی با عظمت هست.روز دوم هم گذشت.روز سوم هم گذشت.عصر روز سوم بود که وسایلمون و جمع

کردیم و با هتل تسویه حساب کردیم و راه افتادیم پیاده به سمت کربلا . . . . . . . . . .

پایان قسمت دوم

لبیک یا حسین