شعر فراق امام زمان (عج)


مرا ببخـش كه خواندم،شـمايتان را تو

بد عادتم شـده،چون بودم از، ازل با تو

سـر دو راهي باغ بهشت وكلبه تان

خـدا گواست بگويم، فقط كه تو ... يا تو ..

نگاهبـان حـريم مقدس قلبـم

حـرام كرده ورود هـرآنكس الاّ تو

توآخـرين نفس سبزانبيـاءهستي

خليل وآدم ونوح وكليـم وعيسي(ع)تو

پيمبـران الولعزم (ع)ريزه خوارتواند

عصـا وكشتي و باغ و دم مسيحـا تو..!

شبيه حضرت احمـدشبيه خلق عظيم..!

شبيه حضرت حيـدر..!شبيه زهـرا تو

چه دير مي گذرد ، بي شمـا، شب و روزم

چقـدر فاصله افتاده بين ،من؛ تا تو ...

ودر درازي شبهاي بي شمـا بودن

تمام آرزوي من،متي ترانا تو

شعر مدح حضرت زهرا (س)


محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به کار جست و جو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسین

زهرا به خدای کعبه رو خواهد زد

تسلیت


خواهر امام غریب خراسان، سلاله پاکی و معصومیت،
دیوارهای خاک و افلاک، سیاه پوش داغ تواند
وفات فاطمه ی معصومه (س) تسلیت باد

شعر مرثیه حضرت معصومه (س) _ حسن لطفی


غمی میان دل خسته ام شرر دارد
دل شکسته ام اینگونه همسفر دارد

کبوتری که نشسته به روی ایوانم
دوباره آمده و از رضا خبر دارد

خیال غربت او می کشد مرا ، اما
دلم زغصه زینب غمی دگر دارد :

ز کاروان اسیران وخواهری تنها
که حلقه ای زیتیمان در به در دارد

ز مادری که سپر شد کبود شد خم شد
ز مادری که ز غم دست بر کمر دارد

ز مادری که کنار سر دو طفلانش
ز کوچه های یهودی نشین گذر دارد

ز دختری که یتیم است و در تمامی راه
به سمت نیزه بابا فقط نظر دارد

ز دختری که به لکنت به عمه اش میگفت
بگو به دختر شامی که این ، پدر دارد

ز صوت ضربه سنگین سنگها فهمید
لبان خشک پدر زخم های تر دارد

سر پدر به زمین خورد و بین آن مردم
کسی نبود که سر را زخاک بردارد

شعر مرثیه حضرت معصومه (س)

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سالها منتظر روی برادر بودم
 
روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است
 
یوسفم رفته واز آمدنش بی خبرم
سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم
 
روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تن خسته وبا قد خمیده رفتم
 
بنویسید همه دور ربرم ریخته اند
چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند
 
چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
که سرم را نشکستند خدایی خوبند
 
بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد
 
چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت
 
من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
من کجا بام کجا کوچه وبازار کجا؟
 
بنویسید که عشاق همه مال هم اند
هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند
 
گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید…
 
روی قبرش بنویسید برادر بوده
سالها منتظر دیدن خواهر بوده
 
روی قبرش بنویسید که عطشان نشده
بدنش پیش نگاه همه عریان نشده
 
بنویسید کفن بود،خدایا شکرت
هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت
 
یار هم آنقدری داشت که غارت نشود
در کنارش پسری داشت که غارت نشود
 
اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟
اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟
بنویسید سری بر سر نی جا می‌کرد
خواهری از جلوی خیمه تماشا می‌کرد